امیـــــــــــــد آرزو هــــــــــــــــــــا

ای آیِنه هم‌صحبت من باش!. که دیریست؛ بی سنگِ صبور است دل تنگ صبورم

امیـــــــــــــد آرزو هــــــــــــــــــــا

ای آیِنه هم‌صحبت من باش!. که دیریست؛ بی سنگِ صبور است دل تنگ صبورم

امیـــــــــــــد آرزو هــــــــــــــــــــا

زندگیه دیگه؛
گاهی خسته ت میکنه،
خیلی خسته ت میکنه؛
اونقد که دوس داری خودکارتو بزاری لای صفحاتش.
یه مدت بری سراغ خودت. هیچی نکنی،
با هیچکی حرف نزنی، حتی نفسم نکشی.
اما مشکل اینجاست بعد که برمیگردی
میبینی یه نفر خودکارو از لای کتاب زندگیت بیرون کشیده
و تو هم یادت نمیاد کدوم صفحه بودی.
گم میشی ...
و هیچی توو دنیا بدتر از این نیست که
ندونی کجای زندگیتی!
بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم که نه اسمش خاطرم است نه قیافه اش،
اما حرفش هیچ وقت از یادم نمی رود،
می گفت زندگی مثل یک کلاف کامواست،
از دستت که در برود می شود کلاف سردر گم،
گره می خورد،
می پیچد به هم ،
گره گره می شود،
بعد باید صبوری کنی،
گره را به وقتش با حوصله وا کنی، زیاد که کلنجار بروی ، گره بزرگتر می شود،
کورتر می شود،
یک جایی دیگر کاری نمی شود کرد، باید سر و ته کلاف را برید،
یک گره ی ظریف کوچک زد،
بعد آن گره را توی بافتنی یک جوری قایم کرد،
محو کرد،
یک جوری که معلوم نشود،
یادت باشد، گره های توی کلاف همان دلخوری های کوچک و بزرگند، همان کینه های چند ساله،
باید یک جایی تمامش کرد،
سر و تهش را برید،
زندگی به بندی بند است به نام "حرمت "
که اگر آن بند پاره شود کار زندگی تمام است

بایگانی
نویسندگان

من و خواهر جان با کلی بحث سر اینکه بخاطر من یکسال اسایش نداشته 

درخواست طلاق داد و راهی خانه پدر بزرگ شد و تاکید کرده ششم همراه باباجی به خانه برمیگردد:(

حالامن مجبورم با یک عدد چراغ مطالعه ۳ صبح را به ۷ برسانم و شدید نیازمندِخوابم:(

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۷ ، ۰۳:۳۹
مـــــــــــــــن

من که همیشه ترس از دست دادن 

ترس به مریضی بی درمان تو جونم هست :/

انگار همش دور و برم باید بچیزی پیش بیاد:/

یکی هست اصلا نمیدونه مرگ چیه:/

یکیم عین من همش فکر میکنه فلانی الانه بمیرع:/

مامان:( درسته ریلکسم و هیچی نمیگم اما یکمی ترس تو جونم انداختی 

از خدا میخوام همه مامانا سلامت باشن 

دردونه مامانم هیچیش نباشه :(

تو خوبِ منی، زندگی بدون تو مثل دنیاییه که خدا نداشتع باشه:(میدونی اگه خدا نباشه من میمیرم :(چون هیشکی کمکم نمیکنه 

اگه تو نباشیم هیشکی کمکم نمیکنه 

اگه تو نباشی من اصلا یه قدمم نمیتونم بردارم و واقعا وقتی دو روز نبودی من عین اونایی ک منتظر عزرائیلن یه گوشه نشستم و باکسی حرف نزدم و غذام نخوردم:(

#آقا جان دل خوش میخوام برای اومدن پیشت 

اذیت نکن:(

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۷ ، ۰۲:۱۴
مـــــــــــــــن

خیلی خیلی خوشحالمم😍😍😍😍😍

۲۴ روز دیگه بهش میرسم 😍😍😍😍

با انرژی فراواااان این چند روزوو هم میخونمممممم:)

دلتون شاد شاد شاد

التماس دعا:))

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۷ ، ۲۲:۴۰
مـــــــــــــــن

امروز خیلی خیلی درگیر درس بودم هرجور شده باید امروز جمع میکردم تا میتونستم این چن روزو تست بزنم ! 

هرکی منو میبینه یا حرفش میشه یا مامانم راجب خستگیام و غصه هام برای اطرافیان میگه و میگمو و میبینن 

تو سن من شک پیدا کردن 

یا میگن ۳سال پشت کنکوری یا دوسال؟

یا یکی یهو میگه ترم چندی؟

امروز دوست مامان دید من از خستگی دارم غش میکنم چون دیگه خوابم نمیگیره  به کل بیدارم شاید ۹ صب خوابم ببره تا ۱۲ یایک 

گفت فشار بچرو بگیر صورتش چرا سیاه شده:/

بعد من میگم کجا سیاه شده اخه

میگه نه سیاه شده 

گفتم میگن سفیدو زرد بعد میگی سیاه خاله 

فشار بنده ۹ بود 

میترسم دیگه ۷ ام سر تولد میم الف بشه ۸ 

روز کنکور دیگه برم تو حالت کما:/

واقعا این همه استرس برای دانش اموز پیش بیخودیه

هیشکی از تجرییا همون سال قبول نشده:/البته خیلیا شدن که اون درصدشون خیلی کمه ازین همه شرکت کننده 

الان میدونم دارم از خواب میمیرما 

ولی هرطور شدع باید عمومیام خیلی بالا باشه خیلی

مجبور از زبان فارسی گرفته تا اون زمینم بخونم 

حتی تاریخ ادبیاتای مزخرف 

حتی اون عربی مزخرف تر:/

الان دست به جزوه لغت و یه چشم به صفحه سفید اینجا 

اخه هیشکیو ندارم بگم چقد چرتو پرت تو ذهنمه، اون از تلگرام حذف کردن ک با خط بابا کارهامو راه میندازمو با هیشکی حتی یه کلمه حرف نمیزنم غیریکی اونم درسی

و اون اینستا ک همرو انفالو کردم :/

ترجیح دادم بجای فرار از رتبه کنکور 

از اینکه کنکورمو چطور دادم پیش گیری کنم 

ینی اینو نپرسن که بعد بخوام تل و اینستامو حذف کنم 

بیانم که :/ نمیشناسین منو ۱۰۰ هزارم اوردم میگم:/

من نسبت به همه کنکوریا داغون ترم :/ 

خسته شدم اینقد راجب کنکور دری وری نوشتم 

چرا این موضوع من عوض نمیشه 

مثلا یار آمد 

باران بارید 

دایی آمد از آن دنیا امد بدنبال من 

عزرائیل همین ورا نشسته منو نگا میکنه ولی منو نمیبره میگه جان بده درس بخون وگرنه اون دنیا بی اون دنیا

+خیلی مزخرف شده هوای اینجا همش کنکوری 

اگه کنکور پیروز شدم سعی میکنم نوشتنمو خوب کنم خب؟!

التماس دعاااا مرسی :)

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۵۴
مـــــــــــــــن

هی میام با عقلم بحث میکنم 

با منطقم جنگ‌میکنم 

نمیزاره بخوابم تا منو دیوونه‌نکنه:/ 

اصلا این مرحله 

برزخه 

معلوم نیست برزخ بهشتیه یا برزخ جهنمی 

از همین‌حالا به هفته دوم مرداد فکر میکنم :/

نمیدونم شاید مث میم به سال بعدترش :/ 

میگم خدا بزرگع شاید ی معجزه ای شد:/ 

اما‌نمیتونه‌ اَجی مَجی لاترجی کنه که،البته میتونه‌اما مفتی اینکارو نمیکنه 

قدم و حرکت و فرستادن برکتو ازین حرفا

خسته ام ، از لحاظ جسمی نابود شده ام:/ انگار یه تریلی با چند تن بار ازروم رد شده و منو کشته 

و این روحمه دارع زندگی میکنه ، ولی خوشم میاد از لحاظ روحی ریلکس:/ 

انگار ن انگار فقط چند روز مونده 

خواهرخانوم میگه:خیلی ریلکسی تو بابا من دارم دق میکنم 

گفتم‌هرجور میلته دق کن 

دقم نمیاد 

نگرانما

اما خیلی ریلکسم هستم:/

شایدم نیستم 

همین بیخوابی ینی استرس 

تموم شو لعنتی :/ خستم کردی  برو گمشو توروخدا  :/ ۹۸ سراغم بیای شاید وسطاش خودم از پل هوایی معروف ب خودکشی خودمو انداختم پایین :/ اونم با چادر شبیه خفاش میشم 

نه جدی خل دارم میشم 

خدایاشکر

موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۸ خرداد ۹۷ ، ۰۳:۳۲
مـــــــــــــــن

 یک ماه و ۱۱ روز پیش دیدمت ، قول دادم که دیگه نیام خونتون ، چه جلب توجهی هم راه  انداختم که کلا همه در تعجب به سرمیبرن ، 

از تو و خانواده ای که تا همون یک ماه ۱۰ روز پیش برام عزیز بودن ، و الان نمیدونم چی ترین آدم اطراف منن...

امروز ازینکه مامان اینا اونجا بودن خوشم نیومد ، اصلا اینکه اومدن تعریف کردن چی شد نشدم خوشم نیومد

از خیلی چیزا دور شدم ، بدم اومد ، خیلیا خیلیا 

دوستای مثلا صمیمی ، فامیلای مثلا خوب 

خوبه که راجب تو فقط با یه نفر حرف میزنم همیشه ، وگرنه چه آدم دو رویی میشدم با این حرفایی کع پشت سرت میزنم !

برخلاف همیشه ، پرونده تو یکی رو بستم ، و ازت بدِ بَدَم میاد!

#تمام

تو حتی نیک نامم  نیستی :)

یه خصلت خوبم اینه همچیزو ول میکنم ، هرچیزی که اذیتم کنه،ناراحتم کنه ، باعث بشه غصه بخورم 

ولی الان فقط فقط مشکلم کنکوره که نتیجشو دودستی تقدیم سرکارمادر کنم 

آی خدا

همینو بده فعلا تا بقیه چیزا:)قربونت بشم مهربونم :) همینم دمت گرم تااینجا با بدیای من ساختی :)

ولی میدونی که بخاطر مامان خانوم اینو میخوام ازت:)

تو که میدونی من چجوری خودمو چسبیدم تا یه وقت شل بازی درنیارم بزارم کنار:)

تو که دیدی چقد از نفهمیدنای فیزیک گریه کردم :)

کارمو راه بنداز عزیزِ جان:) من کیو جز تو دارم :) درسته مامان هم خیلی کمک میکنه ها:) اما معجزه بلد نیست که:) اون فقط میگه تو بخون ، خدا بزرگه ، ایشالا اون سهمیه هارو نمیبینه ، درس نخونده هارو میزاره کنار، ایشالا که همه قبول میشن توام یکی ازونا:)

میدونی خدا من مامانمم خیلی زحمت کشیده برام ، درسته بابا هم هست ، بابابزرگ هست 

همجوره ساپورت کردن 

ولی مامان پا به پای من غصه خورده گریه کرده:(

تو بیا و خدایی کن 

درسته یه ماه من دست کشیدم از درس خوندن 

اما ۱۱ ماه درس خوندم :( 


موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۱۶
مـــــــــــــــن

آقای زیتون:/

من فایل عربیتونو میخوام،میشه بیایین اینجا بهم بدین :/گمش کردم:/اون سری فرستادین

الان تواین وضعیت کنکور شما کجا رفتی:/

۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۷ ، ۱۷:۳۷
مـــــــــــــــن

داشتم تو کما رفتن حاجیمو با کنکور مقایسع میکردم:(

میگفتم من نمیدونم حاجی زنده میمونه یانه 

از به طرفم نمیدونم کنکور قبول میشم یانه 

تهش ب نتیجه ای رسیدم که خیلی بدرد میخوره 

ببین فاطمه جان عزیز دلم، دو روز دنیا قیامت بپا بشه خدا ازت نمیپرسه تو دکتری یا خیاطی!

خب وجدان جان ببین من خیاطم نیستم 

خب فاطمه جان عزیز دلم یه دو لحظه خفه!

ببین تو بیا درس بخون همین ۱۵ روزو ، شد شد 

نشدم بدرک اسفل اسافلین 

اصلا مهم نیست تو چی میشی 

مهم اینه آدم خوبی باشی :)

بعله،ازمن به شما نصیحت ، کنکور و دانشگاه و دکتر مهندس به آدم وفا دار نیست 

من میام به خدا میگم :وفا دار تو خواهم بود هرلحظه و هرجا 

اگه قسمت بود ماهم یه نیمچه پرستاری میشیم 

اگرم نبود یه منشی باشعور میشیم 😂😂

امروز یه نمه شیش میزنم ، توسل بر ائمه و اینا این ۱۵ رو بخیر بگذره تامن سکته نکردم 

از بس برای من نذرو نیاز کردن حسابی خرج میمونه رو دستشون 

همه یه لیستی دارن :)

ماه رمضونم خیلی زود از پیش ما داره میره و ... 

ماه سرنوشت کنکوریا میاد ، 

الهی که همتون به خواستتون کم کَمکَمی برسین:)

یاحسین:)

۷ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۷ ، ۰۰:۳۲
مـــــــــــــــن

بارون میباره و به این فکر میکنم که چقدر خوبه تابستونم بارون باشه و هیچی حس نکنم 

از تابستون و تعطیلاتش خوشم نمیاد،نع ازون دسته آدماییم که تفریح آنچنانی داشته باشم و نه برنامه آنچنانی 

هیچ تابستونیم نترکوندم!

بارون میباره و بهش میگم ،بیا یه لطفی کن کل تیرهم مهمون ماباش قدمت روچشم 

چه خوبه که تو میباری 

یه خواب عمیق و با پتو میچسبه:)

چه خوب میشه بارون بباره و تابستون باشه و تو فرداش با خیال راحت تا لنگ ظهر بخوابی

اصلا بارون و تعطیلاتش

بارونی که درس بخونی هیچ رقمه لذت نداره 

امشب خونه دوست مامان من و مامان دعوت بودیم منو خیلی دوست داره و اصرار کرد هروقت از کتابخونع اومدم برم اونجا افطاری

منم رفتم 

دیگه کم کم رفتیم تو نخ جوادی 

مامان میخندید میگفت جواد منو یاد تو میندازه :/

خیلی شیک مجلسی آبروم رفت:/ دوستش خندید :) بچه نداره و منو خیلی خیلی دوست میداره:)گف اذیتش نکن بعدا بیای بگی دخترم دخترم بگی و خبر قبول شدنش تو رشته ای که دوست داری بعدا میگم دختر خودمع ها 

مامان گف اوه حالا ببینیم...

منم گفتم آره اصلا رو من سرمایع گذاری قبول شدن نکنین 

از همه جا فراری اینجام دس ازسرمن برنمیدارینا

بعد مامان گف اگع من مث مامان صدیقع گیر نمیدادم تو اصلا درس نمیخوندی :/

زاستم میگه اصلا همش زور بود:/مدرسه ای منو میفرستاد و از همه جا سخت گیرتر 

یسال یه مدرسع دولتی رفتم دید دارم عین اونا میشم و نمرم شبیهشون منو آورد شاهد :/اونجام سپرد کم بگیرم زنگ بزنن:/

دوستش گفت تو که میدونی چیزایی ک این دوست داره با چیزایی ک تومیخوای فرق داره

میخواستم بگم فقط بخاطر همین سرکار مامانه ک من رفتم تجرییو این همه زجرمیکشم 

دیگ نگفتم گفتم شاید دلش بچع خواست 

پیش اون هیچ وقت نمیگم مامان و اسم مامانو میگم و تنگش ی خانوم میزارم

حالا من با غم این همه شرکت کننده چه کنم  ؟‌

من باغم رتبه بالا چه کنم؟

من باتعطیل شدن چندتا دانشگاه چه کنم؟

من با سهمیه ها چه کنم؟

من با ظرفیت کم چه کنم؟

اصلنا،امشب یع پیشنهاد کار بهم دادن ، چند وقت پیشم بهم پیشنهاد کار دادن ،یکیم که منشی گریه رزرو شدس

اما بی مدرک خیلی مسخرس کار کردن:/ یکی بخاطر مدرک درس میخونه

یکی عین من فقط آیتده نگری و دست تو جیب خود بردن :/

فوقش قبولم نشدم نمیتونم بمیرم که:/

تهش سال بعد؛/

اما کوفت کسایی بشه که باسهمیه با رتبه های داغون میرن دانشگاه:/

بی انصافی خیلی خیلی:/

درسته آدم باید نون بازوی خودشو بخوره:/ولی

چجوری یسریا مفتی نون بخورن:/

تلوحذف کردم و با خط بابا اومدم تل ک کارای درسی اینامو انجام بدم

راحت شدم ، 

اینقدر میگفتن از سهمیه و فلان اشکم دراومد،بعد به ۲۵۰۰۰سنجش من چش داشتن:/

طرف ۵ کیلومتری اینجاس 

منطقه ۳ حساب میشه:/

منطقه ۳ ینی رتبه که میاره تو سهمیه خیلی خیلی پایین تره:/

امسال چه سالیه 

سهمیه ۵ درصدی هس 

۲۵ ام که هس

کرمانشاهم که هس

منطقه ۳ ام ک هس

ظرفیت بالا هم هس 

خرخون و زرنگ و مخ و تیزهوشانم که هس 

من جز افراد فوق عادی به حساب میام:/

بخوابم تا مخم نترکید:/

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۷ ، ۰۲:۰۱
مـــــــــــــــن

من اهل فیلم دیدن نیستم خوشم نمیاد 

کلا با تلویزیون دیدن میونه خوبی ندارم 

سریالم بدم میاد دنبال کنم 

ولی این حاج سید دل منو برده :/

اگه چهارتاعین این آخوندمیداشتیم چه میشد:/

ذهنمو درگیرکرده،زنده میمونه یانه،خو معلومه میمونه نقش اصلی:/

کاش فردا دیگه زنده شه 

چون کلی خسته میشم تا میرسم به اون ساعت و این حاجیو دیدن:/اگه ببینم روتخته بیمارستانه اون ۵۵ مین :/افسردگی میگیرم که:/دلم به حاجی خوشه ببینمش

ضربه چطوری بود کع حاجی رف توکما:/

دستت بشکنه زدی توسرحاجیم:/

نیکو قبرتو بکن به بهمنم میگم دفنت کنه:/

شانس ندارم که فیلمم ببینم اشکم درمیاد:/

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۷ ، ۰۰:۴۶
مـــــــــــــــن

اینقدر خستم که قدرت فکر کردنم ندارم 

۱۴ساعت جون دادم روصندلی:/

همه جام درد میکنه 

جسمی بیشتر 

روحی کمتر

نمیدونم چی میشه،به آینده مزخرفم که نگاه میکنم از عالم و آدم پشیمون میشم...

آینده که دیدن نداره 

اما الاناس چشام بسته شه 

دو روز پشت هم:/

خداکنه تو این ۱۷ روز معجزه کنم 

بخونم جمع کنم تستای سراسریو بزنم 

خیلی خوابم میاد:/بهتره بخوابم :/۷ صب برم کتابخونه 

خدا نگاه میکنی مرا:)


موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۲ خرداد ۹۷ ، ۰۰:۲۱
مـــــــــــــــن

عین بچه های مهد کودکین
نمیشه ساکتشون کرد
صدای آهنگ گوش کر کنه،نمیشه بخوابم تا یه ساعت دیگه
از لاهیجانیا خوشم نمیاد ، دیروز باهاشون دهن به دهن شدم
فکر کردن کین! خیلی پرو و بی شخصیت
تیپاشونو میدی فکر میکردی واسه لاهیجان آنجلسن
سر سالن غر،سر معاونا غر
کم کم گفتن بچه های حلی اینجا چقد بیشعورن
اونم واسه چی!چون سالن ما بود ماها ردیف اول بودیم
اخر حرف خودشونو یکی کردن و معاون دست پاچلفتی بی عقلمون چیز
الان باید رفت لاهیجان اونم یک ساعت نیم
روزع کع نباید گرفت :/
روزه من گردن این روزه خورای لاهیجان :/
عین چی دیروز خوردن منم همچنان چشمم به افطار منزل بود:/
که بابا اومد گفت میریم خونه عمو
گفتم نه میرم خونه
رفتم خونه حتی چاییم نبود:/همونجور تند تند الویه درست کردم واسه امروز
هرکیم روزع بود گردن بقیه لاهیجانیا به من چ :/
آی خدا
کی چشمش مثل تو اینقدر معصومِ (همچناش صدا بلندبلند)
راننده خیلی سربع زیرو ساکته :/
نمیدونم چرا نمیگه قط کنین این بیصاحابو:&

ادامه :)

خیلی خوشحالم ، لاهیجانیا و رودسریا خیلی شیک به اشتباه کردن افتادن 

پروژکتور خیلی دور یود و دید نداشتن 

ازونجایی ک ما سالن تربیت معلم بودیم میگفنن اونجا بدرد نمیخوره و به شلوار سفیدمون گیرر  دادنو  و نمیزارن تو حیاط چیزی بخوریم 

درحالی که حتی یه فرد معلول ذهنی قدرت فکر کردنش بیشتر ازیناس 

حداقل ۷۰ درصد باسهمین و حداقل ترش و اکثرترش باخدا باایمانن و حزب اللهی و قطعا روزع میگیرن :/

درضمن شما اومدین توشهر ما روزه رو چرا لغوش کردین :/

امروز بدتر شد 

دانشکده شهید رجایی بود پسران 

نمیزاشتن جم بخورن:/ 

و هرچند فکر کنم اهمیتی ندادن :/ 

ولی اینام روزع بودن خدا اندروکیلی ... ازیکشون شنیدم میگفت اگه ببیتم چیزی بخورن من میدونم و مسئولشون فک کنم گشنگی به مغزش زده بود مثل دیروز من :)

من قًضاوت نمیکنم همش مگه چندنفر بودن:/ 

اتفاق دیروز ، دعواهاشون ،حرف های بدشون امروزم بود 

فرق این بود که ما لاعیجان  رفتع بودیم اونا نباید مشکلی میداشتن قطعا 

اما رودسریا خیلی خوش اخلاق و باشخصیت بودن 

میگفن دیروز ساعت ۱۱ شب رسیدن :/

خیلی بدع خب:/

بچه های خودمونم‌بدتر :/ 

مارو از ون پیاده کردن :/ 

نشوندن سواری:/

بعد من نمیدونم خودمو قضاوت کنم یا عمه خانوممو که ۶ ۷ ماهه منو ندیده 



۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۹۷ ، ۰۸:۰۲
مـــــــــــــــن

همین لحظه ها:زندایی گفت بالششو درست کنین داره جون میده 

مامان فقط نگاه میکرد 

خاله رفت بالششو درست کرد 

مامان نگاه میکرد 

بهو انگاری رفت ، بابامو صدا زد ، دکتر بیارین 

اومد

سرم زد 

گفت نزنم بهتره ولی 

مامان گفت نه زندست 

سرم زدن ۳ساعت ببشتر موند 

به بانو خانم گفت :منو همینجا دفن کنین نمیخوام برم جای دیگه ، میترسم 

مامان یه لحظه بیهوش شد ، تو بیداری و بیهوشی دید بابابزرگش با اون تابوت (نمیدونم تابوت درسته) اومده تو حیاط میگه ، مهربانو بیارین 

مامان ازترس چشماشو باز کرده 

سرم و قط میکنه،بالشو برمیداره 

تموم 

به همین راحتی ، همچین راحتم نبودا ، ولی به همین راحتی رفت..

و من نبودم و شنیدم...

و من نبودم و ندیدم...

و من درحسرت ندیدنت...

و من بی معرفت ترین نوه دنیا 

۵ سال پیش توهمین ساعت یتیم شدم ، یتیمی که دیگه بزرگتری ندارن و پنج شنبه ها به کامشون زهره

+همتون قطع دنبال بزنین ، اینجا جای خوندن و وقت قدر دادن نیست 

یاعلی 

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۷ ، ۰۲:۲۲
مـــــــــــــــن

هربار که قصد سفر میکردم ، مادربزرگم اصرار عجیبی داشت ،که حتما قبل  سفرت ماشینتو ببر تعمیرگاه،بزارید خیالتون راحت باشه،فقط خودتون که نیستید،مسئول جون بقیه هم هستید،حادثه هم خبرنمیکنه ولی آدم باید پیشگیری کنه

یه وقتایی میرفتم ، یه وقتاییم میگفتم خدابزرگه و دلمو میزدم به دریا،

درست مثل عاشق شدن میمونه ،عشق که خبر نمیکنه

ولی باید خودتو آماده کنی ،قبلش حتما از ایمن بودن خودتون مطلع بشید،ببینید احساستون  ظرفیت داره برای یه آدم دیگه 

ببینید اعصابشودارید،اولویت های زندگیتون معلومه 

مهمه!

تک تکش مهمه 

تو مسیرکه بیفتی باید همه چیزشو به جون بخری،

خیلیا آخرین سفرشون بوده 

خیلیا دیگه سفرنرفتن 

خیلیام وسطش برگشتن...

موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۰۹
مـــــــــــــــن

شایدیه روزی برسه من به همه اون چیزایی که الان میخوام برسم ، 

بعد همون روزا یه چیزایی بخوام که سال های بعدترش برسم،

یچیزایی رو تو سال های بعدتر میخوام که سال های بعد و بعدترش میرسم،

میدونم تازحمت نکشی ،تا عرق نریزی،جون ندی،نمیری بهش نمیرسی

میدونم اینکه فقط تلاش زیاد میتونه من و به همه خواسته هام برسونه 

میدونم خدا تقصیری نداره که من قراره چی بشم یا نشم 

اصلا میدونم حتی مریضی که دارم مقصرش خدا نیست 

اصلامن خیلی چیزارو میدونم ،اما دلم میخواد ندونم 

من دلم چراغ جادو یه همچینی ،میخوام 

که بهش بگم چیا میخوام اونارو بهم بده، 

پارسال یه خرس دیدم خیلی خوشم اومد ازش صورتی گوگولی مگولی بود،اینقد ناز بود دلت میخواست ایتقد سفت بغلش کنی، 

که وقتی درخواست کردم گفتن مناسب سنت نیست ، مگه بچه ای ، آخرش گفتن هروقت مستقل شدی برای خودت بخر 

امسال تولدم خرسه با تفاوت رنگ کرم رو خاله خانومم خرید ،اما بخاطر اینکه ایتقد کتاب دارم که حتی تو کشو لباسامم کتاب ریختم و لباسامو منتقل کردم اتاق مامان اینا حتی گوشه کناره ها کتابارو چیدم روهم اصلا جا ندارم ۶۰ متری نیس که:( اما تحملش میکردم رو تخت من یا خواهرخانوم میموند:(

چن هفته پیش، بچه دخترعمه مامانم اینجا بود ،گریه گریه میخوام ببرم ،میدونستم نمیتونه براش بخره گفتم مال تو، الان عین هاپو پشیمون که چرا اینکارو کردی اخه،مگه خودت خریده بودسش که بخشیدی،اخه چرا تورو جو میگیره،چرا چراغ نفتی منو میگیره جا لوستری چیزی 

الان اون چراِغه رو داشتم کلی چیز بهش میگفتم ، یچیزایی تاریخ انقضاش که میگذره دیگه ارزش نداره  

بمونم بیست و اندی سالگی مستقل شم که چی ،خرس بدردم میخوره،میدونم اون موقع اونقدر درگیر و درگیرم که...

 اون خرسرو الان اگه باباجیم برام بخره نمیخوام 

همونو میخوام 

خاله خانوم اگه بفهمه دیگه هیچی برام نمیگیره،بدش میاد

مامان میگه تو بچه ای ، هنوز بزرگ نشدی، اونطور که همه فرمایشاتو میگم چشم چشم دختر بزرگیم ،ولی خرس بخوام کوچیکم،

تازع پاندا هم میخوام ، 

اوم ؟!همینا دیگه

مثلا سحری دلم قرمه میخواست اما مامان از صبح نبود وقتیم اومد درگیرشامی شد و قبل اذان هم رفت مسجد دو شب اومد 

منم نرفتم 

اونجا خسته میشم جا نیست ، عین پیرزنا باید به یجا تکیه بدم 

تازه پریشب که قرآن به سر گرفتن بودا من دستام خشک شد درعرض دو دقیقه ، کم خونی اونم ۶ چه انتظاری میشه داشت:/ 

تالاسمیم اصن:/

هی 

هیچی دیگه 

سحر بخیر :/ 

التماس دعا ویژه :) من کوچولوام گناه دارم همش ۸ سالمه 

نمیدونم کی اون یک رو گذاشت سمت چپ سن من بگن من ۱۸ سالمه:/

اصلا من همش بزرگ بودم :(

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۱۸ خرداد ۹۷ ، ۰۴:۲۱
مـــــــــــــــن
خیلی چیز نوشتم اما همش پرید 
بیان قاطی بود برای من
+خلاصش اینکه به رسم هرسال این شب که نمیدوستم دقیقا چه روزیه و کی هست و نیست 
نماز توبه خوندم بخاطر همه کارای کرده و نکرده 
بخشش از اون که براش بندگی نکردم و گله کردم 
خیلی کم پیش اومد بگم مرسی خدا زحمت کشیدی
جدیدا ترش زبونم روون شده به غیب گفتن حقم دارم از نظر خودم نگم که لال میمیرم 
اما نگم دیگه نگم چن ماهی بود حسابی خوب شده بودم  
خلاصه ترش پیش خواهر امام رضا دعاتون کردم که به حق برادرش که عشقه منه همرو حاجت روا کنه و مامانمو به دلخوشیش برسونه ک من باشم ینی منو به خواسته من برسونه میشه دلخوشی مادر جانم :)
مخصوصا شماهایی که پست قبل کامنت گذاشتین :)
یه زلیخا خانومتون به آقا یوسفتون برسین
به نگرانیاتون خاتمه داده بشه 
کنکورتون بع خوبی پیش بره
یکی به بچش برسه 
یکی کمتر غرق در عشقش بشه و غصه نخوره 
خلاصه خوب باشین دیگه خوبان:)
۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۷ ، ۰۳:۲۴
مـــــــــــــــن

داشتم به بارون میگفتم :

میدونی من نمیدونستم الانا شب احیاست یا شب قدره و ازین حرفا 

الانم نمیدونم شب قدر کی هس اومد نیومد

اصلا امروز چند شنبس

کی شد 14 خرداد

همچی قاطی شده بارون 

توخیلی ارومی یکمی عصبی میشی صدا رعدو برقت میاد

تازه تو فکر تولد گرفتن برای بابا بودم 

حالا چون احترام برای امام قائل بودم داشتم لطف میکردمو منت میزاشتم که 14ام نمیگیرم بمونه 15ام

تا که مامان گفت!

چقدر گیجم 

تنها چیزی که به ذهنم رسید دعای توسل خوندن جلو پنجره باز و باریدن بارون 

حتی یادم رفته زیارت عاشورا باید میخوندم یا الرحمن

شدت گیجی منو از دین و قرآنم انداخته

بعد گفتم زیارت عاشورا رو که محرم اینا خیلی میخوندم

الرحمن و سرخاک عزیزو دایی میخونم

پس توسل بخونم یه فرجی بشه ... 

التماس دعا نمیگم این مدت هرچی گفتم از بس آدم مزخرفی تشریف داشتم هیچکدوم از دعاهای بقیه برام نرسید

فقط

هیچی

#شب بخیر

#إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ﴿۱﴾ وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ ﴿۲﴾ لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿۳﴾ تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ أَمْرٍ ﴿۴﴾ سَلَامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ

۱۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۹۷ ، ۰۰:۱۵
مـــــــــــــــن

قصه ی ما به سر رسید 

کلاغه و یاکریمم به خونشون رسیدن 

یاعلی✋

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۲ ۰۹ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۳۸
مـــــــــــــــن
خدایا منو شفا بده:(
نمیدونم استرس به جونم افتاده علاوه بر گند زدن فیزیک،یهو چشام بخوابه و من جا بمونم :/
و وضعیت بیدارباش 😑😑
موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۹۷ ، ۰۵:۲۹
مـــــــــــــــن

هرسال مخصوصا تو این 4 سال مهم تحصیلی 

اگه مهم ترین امتحانو داشتم و یا دارم الان 

اگه برف بباره و بارون من کتابو میزارم کنار و ترجیح میدم لذت ببرم و واسه تعطیلی فرداش نقشه بکشم 

این مدت که برف اومدو ما تعطیل نشدیم من خودمو تعطیل کردمو لذت بردم اخه مگه میشه برف  بباره و بعد درس بخونی؟ یا حتی بارون :/

هیچی دیگه الان شدیدا مقاومت میکنم 4 فصل تموم شه دیگ نمیتونم فیزیک خاک برسرو بخونم 

کی میشه من از شرت خلاص شم :/

اگه یکی عین ساسان دبیر این فیزیک بود من هیچ وقت کتابو نمیزدم تو سرم :/

اصلا کم کم به این نتیجه میرسیم که من بدرد انسانی میخوردم ک:/

+شدیداااا من دعا واجبم یه تبصره بیشتر نیست فک کنم واسه زیستم بره 

+باشه شماها همه زرنگ معدل 20 کلاس 

اما چه کنم معدل 20 کلاسو نمیخوام 

بهترین هوش و حواسم نمیخوام 

ما رفتیم :)

++اندکی در ذوقم 

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۰۸
مـــــــــــــــن

اینجا بارونه:)

نمیدونم چرا رعد و برق صداش اینطور شد



اینجاس که شاعر میگه :

دوباره بارون داره میباره
تو بی تفاوت اما دلِ منه بیقراره
دلِ بیچاره راهی نداره
بذاره دوریت بلا سرش هی بیاره


۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۸ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۵۶
مـــــــــــــــن

بخاطر پست آساره جان به فکر فرو رفته و ...

دقیقا ماه دیگر همین حوالی...

سرجلسه کنکور نشسته ام:/و درحال نگاه کردن به تست های عجیب دین و زندگی که نمیدانم چرا ادبیات را دخیلش کرده اند، یا این آیه های قران را دقیقا از کجای کتاب دین و زندگی آورده اند ... 

من همچنان در تعجب به سر میبرم و به مراقب که پاسخ نامه خالی مرا مینگرد و سری تکان میدهد ، که دلم میخواد بگویم تو چه میدانی که من ، چند سال است منتظر این لحظه ام و آینده ام را سفید و شیری میبینم :/بدون هیچ مدرک تحصیلی ، دیپلمم را در دست میگیرم و شغل غیرشریف منشی گری را در دندان پزشکی آقای میم آغاز میکنم ،البته از الان جایم را رزرو کرده ام،و او مرا دلداری میدهد،میگوید:من فکر میکردم حتی زیست شناسی هم قبول نشوم اما میبینی که از زیست شناسی به کجاها نرسیدع ام ، 
میگویم آقای میم نیت شما خیر بوده ،
زیرا آقای میم :در مناطق دور شهرمان و مردمانی که توان پرداخت هزینه های گزاف دندان پزشکی را ندارند ، حسابی کمکشان میکند 
ایشون برادر ، پزشکی بودند که وقتی اتفاق ناگواری در محل کار پدر  رخ میداد اوشون اونجا کمک میکردن و با هزینه خیلی ناچیز ، کلا خانوادگی خیرن...
و من هم از ۱۳ سالگی با آقای میم آشنا شدم و از آرزوهایم برای او گفته ام ، و بخاطر دندان عقل عزیزم ایشون رو ملاقات و جایگاع منشی گری اونم دو شیفت را برای خود برگزیدم 😂
و گفت به دندونت فکر نکن چون کامل درنیومده ،اذیت میشی:)
ماه دیگر همین حوالی تر ،درحال زدن تست های محبوب زبان هستم ، و دلهره تخصصیا تمام جانم را فرا گرفته 
😢😢😢😭
.
۱۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۸ خرداد ۹۷ ، ۰۸:۵۲
مـــــــــــــــن
چندتا راه تقلب یادم بدین !!!
سه تا حفظ شعر😥😥😭😭😭
+اینکه تقلب حرامه هم فاگتور بگیرین من چطوری شعر حفظ کنم 
+تازه رضای خودم هست 
چون نمیخوام کمتر از۱۸ بگیرم ،بعد تاثیر معدل نداره ،بعدترش جامعه و خدمت و ازین حرفا 
کرده گلو پز ز باد قمری سنجاب پوش کبک فروریخته مشک به سوراخ گوش 
همینو حفظم دیگه
۱۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ خرداد ۹۷ ، ۰۴:۰۶
مـــــــــــــــن
الان سومین سالیه که من بعد هرامتحانی ، داغون ترین حال ممکنو دارم 
سال دوم گریه کردم سر فیزیک یه وقت نشم ۱۷ ، چه گریه ای 
سال سوم ، همه اونایی که تومدن و بچه ها همه منو میشناختن از بس گریه میکردم میگفتم چرا ۱۷.۷۵ میشه 😢😢😢😢
اخه سهمیه ۲۵ درصدی ۱۸ به بالاست 😢😢
امسال گریه کردم فقط من قبول شم ، نمیدونم کجای کارم میلنگه هیچ سالی عین این بچه خر خونای زر زرویی که همش میگن وای ۱۹.۷۵ میشم یبار ازون پله ها میومدم پایین 
آرزومو به گور میبرم ، به گور 
نه تفریح درستی میکنم ، نه میگردم ، نه هیچی ،  حداقل مفید درس خوندنم بدون هیچ چیزی درونش ۱۰ ساعت بوده ، 
نمیدونم 
نمیدونم 
ینی اگه من بخوام پشت کنکور بمونما ، ینی میمیرم ، از دیشب معلوم نیست قلبمه یا معده وقتی سولای بنی هاشمیو دیدما ، انگار نفسم رفت 
خیر سرم با جزئیات خونده بودم 
میتونم بگم سه تا ۲۴ ساعت نخوابیدممممممم ،ینی اصلا،حتی دوساعتتت، 
از حجم این همه خستگی و سردرد میخوام سر بع بیابون بزارم 
هی گریه میکنم ،مامان میگه فدای سرت ، جهنم ، دوباره مریض شی دکتر نمیبرمت ، 
هم کلاسیم خودکشی کرد آخرای اسفند ، واسه دوس پسرش 😑😑😑 ینی فوت شد،،من چن جلسه بیشتر ندیدمش
ینی اگه جرئت اونو داشتما بخاطر همین درس و نمره خودمو میکشم 😑😑😑
اخه فرض دانشگام برما ، همین آش و همین کاسس 
آی خدا خدا 
یه سریا هم خوشن و درس نمیخونن هیچیم نمیشن اما خوشن (نصف فک و فامیلای مادری)
یه سریا خر میزنن عین چی درس میخونن زحمت میکشن یچی میشن (کل فامیلای پدری)
یکی مث من تو مایه های نیای مشترکه که همینم تعریفشو درست ننوشتم 
دوتا ژن ترکیب میشن و من هیچ .... نمیشممممم😑😑😑
۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱ ۰۵ خرداد ۹۷ ، ۱۱:۴۳
مـــــــــــــــن

انگار هی سنگ میزنن به پنجره اتاق من :/ 

دوران قدیمم نیست برم پردرو بزنم کنار و یار ببینم و ازین حرفا...

از یه طرف میترسم بسم اللهی چیزی ازینا باشه جیغ بکشم همرو بیدار کنم ...

از یه طرف انگار واقعنی سنگ کوچولو میزنن به پنجره ...

😐😐😐

روسری سرم کردم ،یا روسری گذاشتم سرم 

پرده را کنار زده ، و چشم دوختم به چشمانش 

برق عجیبی را دیدم ، 

فکر کنم این مدت خیلی عاشقم شده ، 

اخه میدونین من قبلا یع پرده دیگه داشتم ،حریری به رنگ نارنجی(من عاشق نارنجی 😍)

بعدا این خیلی پرو بود 

مستقیم میومد تو اتاق من...

ولی الان که پردم شده سه لایه زیر ، رو ، روتر 

خجالت میکشه بیاد؛یکم نگاش کردم بعد هیچی اومدم اتاق (ینی اون لحظه بیرون بودم الان نشستم سرجام )

بهتون بگم هیچ خبری نبود 

نه یاری ،نه باری ،نه دلی ،نه دیوی ،نع شاهزادع پیکان سواری 

فقط لامپ تیربرق،بودو بس ... چراغ؟!حالا هرچی ،!روشنایی!!

#@$اگه شد واسه من دعا کنین ،فردا زیستو خوب بدم ،میترسم :(مرسی ☺☺۴:۱۷

۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۰۵ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۲۴
مـــــــــــــــن

تو زندگی یجایی هست

که بعد کلی دویدن...

یهو وامیستی،سرتومیندازی پایین و آروم میگی 

دیگه زورم نمیرسه...

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ خرداد ۹۷ ، ۲۳:۳۶
مـــــــــــــــن

خواب دیدم رو ورقه پاسخ نامم اسم ننوشتم

بیدار که شدم یادم اومد 

بله

آره واقعا اسم ننوشتم 

اصلا نمیدونم چی میشه

یکی میگه رو شماره ای که روش زده دقت میکنن و اسمتو مینویسن

یکی میگه نه شماره همینطوریه 

یکی میگه ورقه بی اسم تصی نمیشه 

یکی میگه ورقرو به امون خدا رها نمیکنن 

یکیم میگه عب نداره شهریور میخونی 

من چی کنم گریه کنم یا نکنم 

تصی نمیکنن؟

اخه کی اسم ننوشتم که دومین بارم باشه :/

گیج عم.....

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۷ ، ۱۸:۵۷
مـــــــــــــــن

خستگی بعد امتحان 

آفتاب 

پیاده روی ،هنر میخواد 

هنر نزد من است و بس

+یکمی دیر رسیدما مدرسه

یعنی همه سوالای دینی دستشون در حال خوندن من عین احمقا میخندیدم بهشون 

با این وضع معلومه نصف مردم تاثیر سوابق دارن و 7000 نفر معدل دیپلم 20

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۴۴
مـــــــــــــــن

اومدم بهتون بگم :منم ازینا دارم خب 

گذاشتم رو کتاب عکس بگیرم ؛ هستی بخش آمد:) 

نترسین،شماهم برین ازینا بگیرین ، هیچیم نمیشه دور از جونتون

من سه ساله دارم ، هنوز زنده ام 😊😊☺

۹ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۲۰
مـــــــــــــــن
امروز کلا همه چی خوب بوده ، 
عین چی خوندن دین و زندگی خوب بوده و دوره کردنشم خوب بوده ،
۴ ساعت به زیست اختصاص دادنم خوب بوده ، 
Smsعذر خواهی ، ناراحتی دیشبم خوب بوده 
تازه ذوقم داشته ، 
اوم 
دندون دردم یادم رفت😁😁😀
#فکر کنم خیلی مقاومت کردم 
حس قشنگی دارم ،
فردا میرم حوزه عزیز ، دوستان دوره راهنماییمم میبینم :)
اوم ، هیچی دیگه 
شماهم خوبین ،میدونم 
کی میتونه جز من اینقد چیز بنویسه !
سه شنبه ای که نکوست ، خردادش پیداست 
ینی نهم خردادش پیداست!
نمیدونم شایدم پیدا نیست،
نهم که امتحانا تموم شه ، باید ریاضیو جم کنم که نتونستم شنبه اینکارو کنم ، بعدشم که هیچی 
فعلا بیخیال نهاییو اینا شدم ،درحد قبولی،فوقش شهریور برم ،ترمیم معدل ،
اخه کل بنی هاشیمیو خوندم ،اما انگار نخوندم ،اما تستای سراسریو خیلی راحت زدم 
امروز دیگه منو بیان درس خوندیم ، بیانیا پست بزارن من ببینم ، درعرض ۳۰ثانیه طول ۲۰صدم ثانیه
+فضای اونجوری مجازیو خیلی ترک کردم 😍
۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۳۶
مـــــــــــــــن

توبه بر لب، سبحه برکف،دل پرازشوق گناه 

معصیت را خنده می آید ز استغفارما

#صائب تبریزی

۱۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۴۴
مـــــــــــــــن

دلم میخواد از حجم این همه خوش شانسی ،خودکشی کنم !

دندون عقل چی میگه ؟ 

وای که چقدر درد میکنه ، حتی اندازه ماهی هم نمیتونم دهنم و باز بسته کنم 

گوشمم خیلی درد گرفته ...

وای خدا ، دندون عقلت که آخرش باید ببری بکشی ،چ خیری داره؟

😑😑😑😑

وای چرا من به هرچی میخندم از نوع بدبختی سرم میاد؟!!!!!

😭😭😭😭😭😭

هیچی گفتم به شماهم بگم دندون عقل دار شدم :/


۱۵ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۸:۴۹
مـــــــــــــــن

واسه من حکم پایان درس خوندن تو مدرسه رو داره 

واسه من حکم اخرین روز مدرسه ای که توش درس خوندمو داره 

واسه من حکم یه شنبه طولانی رو داره که قراره بیاد و منتظرشم 

واسه من...

فقط فیزیکو نیفتم ، بیخیال کنکور میشم اصلا 

وقتی حوزه امتحانیت باشه مدرسه سابقی که توش درس میخواستم بخونم و پشیمون شدم ...

امسال همچی عجیب بود ، وقتی بری راهیان نور و تو اردو با معاون علامه آشنا شی و سخت پیگیر درسات باشه و این مدرسه رو معرفی کنه ، من از مدارس غیردولتی اصلا خوشم نمیومد فکر میکردم مفت نمره میدنو تو درس نمیخونی و اینجا دیدم منو میندازن خیلی راحت اگه درس نخونی ، 

واقعا اگه مدرسه سابقم میموندم ، بااینکه الان هیچیم نیستمو و نشدم 

از لحاظ درس خوندن خیلی ،خیلی بهترم ،یجورایی خیلی علاقه پیدا کردم به درس خوندن ،

خیلی عجیبه ، 

منی که روز اول ابتدایی نرفتم مدرسه و چند روز بعدش رفتم 

الان پیش دانشگاهیمم تموم شده و قراره یه شنبه جدیدو شروع کنم ، 

امیدوارم واسه همه پیش دانشگاهیا و پشت کنکوریای خسته و عزیزمون یه شنبه ای پر از اتفاقای خوب ،دانشگاهای خوب ، رشته های خوب بیاد و به خواسته قلبیتون برسین...

اینم از اخرین کارت ورود به جلسه... 

ایشالا من نیفتم و دوباره واسه شهریور کارت نگیرم؛

یه راهنمایی، اگه من خرداد قبول نشم ، کنکور نمیتونم شرکت کنم ؟؟

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۱۷
مـــــــــــــــن

مامانم ازونجایی که عاشق پسره  و میمیره برا پسرای اطرافیان

همسایمون آلوچه آورد خیلی بامزس ازمن بزرگتره ها ولی خو من فکر میکنم از من کوچیک تره خیلی مظلومم هست

گفت سلام خاله منم حالا میشنوم

بفرمایید مامان داد 

مامانم گفت سلام عزیزم مرسی قربونت برم

عاقا پسره کپ کرد بدبخت 

نفهمید چطوری فرار کنه

گفتم مامان میشه خودتو کنترل کنی اینا مثل بقیه نیستن عادت داشته باشنا 

فردا فکر میکنن میخوای بری واسه پسرشون خواستگاری

بعد گفتم مامان تو اینقدر نگو پسر پسر 

داماد خوبم پسر آدمه ناراحت نباش

گفت اوه بله بله

گفتم بله ایشالا شوهر خواهر جان  جای پسرتو پر میکنه اینقد عقده ای نمیشی

مادر همچنان اوه بله بلع

چقدر بدع خدا به ننه من پسر نداده تا اینقدر ابروی منو نبره 

تو تاکسی نشسته بودیم 

دوتا سربازم بودن کرایشونو حساب کرد اون بدبختا یطور مامان منو نگا میکردن 

بعد مامانم گفت شما مثل پسرای خودمین خسته نباشین 

وای

به پسرداییش که 30 سالشه هرسال عیدی میده

ازبس دوسش داره

اخه مامانا اینقدر پسری میشن؟؟؟

۱۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۳۳
مـــــــــــــــن
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۶:۰۱
مـــــــــــــــن