امید آرزوها

ای آیِنه هم صحبت من باش!

یک نفر

| یک نفر باید باشد |


یک نفر باید باشد که بدون ترس هیچگونه قضاوتی برایش همه چیز را تعریف کنی

تمام حرف هایی که دارد آرام آرام درونت میگندد را به زبان بیاوری

از آن حرف هایی که شب ها موقع خواب به بی رحمانه ترین شکل ممکن به سرت هجوم می آورند

و رسالتشان این است که خواب را از تو بگیرند

حرف هایی که وسط قهقهه هم اگر یادشان بیوفتی لال میشوی

یک نفر که وقتی تو دهن باز کردی نگوید آره میدانم ، 

اصلا یک نفر باشد که هیچ چیز نداند

یک نفر باشد در این دنیا که نصیحت را بلد نباشد

مثلا اگر جایی شنید " نصیحت " بدون درنگ بپرسد نصیحت ؟ ببخشید نصیحت یعنی چه ؟

وقتی تو گفتی فلان طور شد ، نگوید آهان برای من هم شده ببین تو نباید اینطور کنی ، بنظر من فلان کار را بکن

یک نفر که وقتی برایش تعریف میکنی که کارم دارد به جاهای باریک میکشد ،

پوزخند نزند ، به شوخی نگیرد

جدی بگیرد ، خیلی هم جدی بگیرد ، آنقدر که یک سیلی جانانه مهمانت کند و با تمام قدرت اش بزند زیر گوشت

یک نفر که تجربه ی هیچ چیز را نداشته باشد ،

مثل همه ی آنهایی که خود را علامه دهر میدانند نباشد ،

وقتی که برایش تعریف میکنی دستپاچه شود ، گوش بدهد ،

برایت فتوای ابوموسی اشعری صادر نکند ،

راه کار ندهد ، فقط گوش کند ..

یک نفر که بداند این چیزهایی که تو تعریف میکنی جواب منطقی ندارد ،

اصلا منطق در مقابل این حرف ها بیچاره است

خیلی از آدم ها میخواهند حرف بزنند صرفا برای اینکه دردشان آرام بگیرد

بعضی آدم ها درونشان روی کمربند زلزله است ،

گاهی حرف میزنند تا ویرانی زلزله درونشان را به تعویق بیاندازند

حرف زدن گاهی مُسکن است ،

آدم ها گاهی حرف میزنند نه برای اینکه چیزی بشنوند ، نه اینکه کمک بخواهند

حرف میزنند که ویران نشوند

حرف میزنند که آرام بگیرند

مانند کسی که خود میداند چه روزی قرار است بمیرد ، آرام میگیرند .

به قول آن رفیقمان که میگفت :

حرف هایی در دلم هست که حاضرم فقط به کسی بگویمشان که قرار است فردا بمیرد ...

همین  

#پویان_اوحدى



  • ۶ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • مـــــــــــــــن
    • يكشنبه ۲۲ مهر ۹۷

    بدرد نخورا...

    شدم سرتا پا گوش 

    واسه غصه های بقیه...

    دیگه حوصله اینکه دلداری بدمو ندارم ... 

    بسه دیگه 

    من که درد و خوشیمو براتون نمیارم 

    چرا دردتون واسه منه؟

    #دوست-فامیل هیچ وقت بدرد من نخورد... 

  • ۴ پسندیدم
    • مـــــــــــــــن
    • يكشنبه ۲۲ مهر ۹۷

    پاییزاست.

    چهارشنبه هفته پیش،رفته بودم کانون ،همه مریض حالا خوبه واسه تعیین سطح گند نزدم! مامانم گفته بود وای به حالت بشینی سرکلاسای بیسیک،هزارتومنم خرجتو نمیدم

    که تونستم‌همونی ک پارسال بخاطر کنکور فیل(رد)شدمو ادامه بدم ،المنتری ۳ 

    این ترمو خوب خوب میخونم :(بخاطر مامان!

    چون مامان کانون رو قبول داره ! منم میرم وگرنه خوشم نمیاد 

    پیش آقای غ کنکوری میرم ‌... اون بهتره خب!

    و خیلیم انرژی میده :)

    و از مریضی میگفتم،بله منم مریض شدم از شنبه تا همین حالاش سرماخوردگی جونمو در دستاش گرفته، نه سرم جواب داده نه امپول تقویتی تجویزی مادرخانومی 

    و سرفه امان‌مارا برید، 

    تا فردا هم هیچی...

    ایشالا از شنبه 

    چون کتاب باز میکنم‌ خوابم میگیره البته چیزیم ک نمیفهمم

    درس خوندنم بد نیست،سلام داره خدمتتون 

    دیگه؟

    آها ، گفتم امتحان شهر قبول شدم؟

    بله دیگه شدم 

    😍

    سه شنبه بخیر 



  • ۶ پسندیدم
    • مـــــــــــــــن
    • سه شنبه ۱۷ مهر ۹۷

    غصه میخوریم

    توی دوره ای زندگی میکنیم که ، قطعا همه یه غم و مشکلی دارن تو زندگیشون !
    برعکس اینجا که من همش گله دارم ، پیش دوستُ و فامیلُ اینا همش خندونم:)
    و اگه ازم بخوان حرف بزنم و حوصله نداشته باشم حالم گرفته میشه و میفهمن...
    دیشب ازون شبا بود ، حوصله ندارم خب !
    چه صبری داشت ایوب !!
    بااینکه همه پشت کنکوری هستیم ، (توکتابخونه یا جمع هم کلاسیا) دلیل بر این نمیشد من نتونم رشته های چیزی که بقیه الکی رفتن نتونم برم ! دوست ندارم ● بحثِ دستم تو جیبم باشه!
    اما همین اولِ اولش،دارم دق میکنم 
    کاش امسال میرفتم ، و نمیموندم ، ازاد رفتنم که هنوز دیرنشده!
    چطوری بقیه چندسال پشت کنکور موندن!(خب درسته هدف دارن)منم دارم !
    اما سخته !نیست؟
    یکسالِ تکراریه دیگه !
    تلاش خب ، درسته من سال پیش ، تلاشی نداشتم برای هدفم ! اما همه ی سعیمو کردم :)
    امسال حضورمو اینجا و ، دوجای دیگه حسابی کمرنگ کردم !
    یکیش که محوم....حذف کردم شبکه مجازی مزاحم رو...
    خیلی خوشحالم برای اونایی که سالِ اول به هدفشون رسیدن ،ینی اینکه حسابی حسودیم میشه(اما از ته قلبم امیدوارم عاشق رشتشون بشن و توش خیلی موفق باشن)
    نفس کشیدنم سخته این روزا ، اینقدر ناراحتم بقول دوستم : انگار بچه هات گشنه موندن 😂
    خیلی خندیدم وقتی گفت 
    حتما بزرگترین غصه گشنه موندن بچست...نمیدونم لابد دیگه 
    خلاصه ، این زندگیه که ما داریم ؟!
    چرا یه سری داروها رفتن تو فاز تحریم ؟ درحالی که دروغ میگن! 
    من اون قطره رو نیاز دارم اما یکی میده معلومم نیست واسه کی هست! و نصفِ نصفِ 
    خدا لعنتتون کنه :(
  • ۱ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • مـــــــــــــــن
    • يكشنبه ۸ مهر ۹۷

    پاییز

    این حال و هوایِ پاییزی ؛

    جان می دهد برایِ قدم زدن هایِ طولانی .

    جان می دهد که فارغ از تمامِ غصه هایِ روزگار ؛

    خودت را برداری و به دست هایِ مهربانِ خیابان بسپاری .

    و فراموش کنی ؛

    تمامِ دغدغه هایِ بی ثمری ؛

    که فقط آرامشت را می گیرند .

    باید قدم زد ،

    باید فراموش کرد ،

    باید برایِ ساعاتی هم که شده ؛

    بی خیال بود ...


    #نرگس_صرافیان_طوفان


  • ۶ پسندیدم
  • ۳ نظر
    • مـــــــــــــــن
    • جمعه ۶ مهر ۹۷

    خوشگلاسیون

    امروز حسابی تغییر دکوراسیون دادم 

    موکت کردن اتاق چون داره سرد میشه روتختی گوگولی  و میز تحریری که یکسال خونه باباجی خاک خورد تا اوردیمش خونه چون باباجی خریده بودش بابا هم میگفت خودمون میخریم و اینا ... لج کرده بود 

    بعد دیگ گفتم باشه برو بخر بیار 

    این چند روز دنبالش بود 

    قیمتا خیلی شدیدا الکی بالا بود چون جنسای جدیدم نبودن و یکی دوجاشو باهاش رفتم همه یجا خورده بود و پریده بود

    خلاصه مجبور شد بره همونی که باباجی خریدع بودو برام بیار

    کلا حوشگلاسیون کردم ک:)

    :)


  • ۷ پسندیدم
    • مـــــــــــــــن
    • جمعه ۶ مهر ۹۷

    صدوهفتادونه

    اولین بار تو عروسی دختر یکی از همکارای بابا دیدمش فامیلن با اونا

    دومین بار هشت شهریور 

    بهش فکر نمیکنم اصلا برام مهم نیست چرا اومدن و چرا یهویی توهمون دومین دیدار اوکی شده .....چیو ملاک قرار داده مهم نیست 

    کلا خنثام...

    از مامانش خوشم نمیاد 

    باخودشم حرفی نزدم اصلا لوسه 

    در واقع انگار من چیزی نمیدونم و هدف این بود منو ببینه  و رد کنه و چونکه بدم نیاد تو ذوقم نخوره اونجوری گفتن حالا نظر دوستم بود 

     از اقای ش خیلی خوشم اومد با شخصیت مودب و دوست صمیمی بابا 

    امروز خانم ش با مامانم تماس گرفت اشپزی دارن برای نذری و اینا (الانم مگه نذری پزونه؟)

    مامانم گفته ممنون و اینا مزاحم میشیم خدا قبول کنه 

    گفته دخترخانومم حتما تشریف بیارن 

    مامانم به گفته ممنون حتما اکتفا کرده 

    مامان میگفت من میرم تو نمیخواد بیای (گفتم قرارم نبود بیام خوش بگذره)


  • ۷ پسندیدم
    • مـــــــــــــــن
    • جمعه ۶ مهر ۹۷

    بارون پاییزی

    نبار بارون حالم خوش نیست به حد کافی غم دارم

    تو این روزای آشفتم همین بارونو کم دارم

    همه دنیا رو ول کردی تو این شهر داری می باری

    آهای بارون بهت گفتن چقدر تو مردم آزاری

    (از....

    مردم آزاریش برای اینه که ، بارون باشه و یه دل خوش و خیال راحت یه پتو رو ایوون خونه باباجی... (که از همه اونا فقط فعلا پتوشو دارم)

    پاییزتون مبارک :)

  • ۳ پسندیدم
  • ۴ نظر
    • مـــــــــــــــن
    • پنجشنبه ۵ مهر ۹۷

    یاحسین

    سلام


    این روزا تو همون مایه های (وقت سرخاروندن ندارم )وقت ندارم

    حتی وقت مسجد و روضم نداشتم واقعا ...در واقع لیاقت نداشتم

    تو این شبا واسه هم دیگه دعا کنیم :(

    ایام رو تسلیت میگم

    هم عشق حسین، معنی زندگی است
    هم گریه بر او کمال سازندگی است . . 

    آرزویم کربلاست...

  • ۸ پسندیدم
  • ۵ نظر
    • مـــــــــــــــن
    • دوشنبه ۲۶ شهریور ۹۷

    🙄🙃

    کاش وقتای تنهایی 

    یکی از تو سایه می اومد و مثل پسرخاله میگفت 

    نون بگیرم 

    نفت بگیرم

    دلت گرفته؟منم میگفتم آره 

    بعد فقط می نشست کنارم سکوت میکرد

    منم مثل کلاه قرمزی سرمو میزاشتم‌رو زانوش

  • ۷ پسندیدم
  • ۹ نظر
    • مـــــــــــــــن
    • دوشنبه ۱۲ شهریور ۹۷

    تابستانه۱

    این روزا و این یکی دوماه 

    نمیدونم ، فکر کنم خیلی روزای خوبی بوده برای من ، ب نسبت این یکسالی که ۱۵تیرش یکساله شد...

    هدفی که الان دارم هدفی نیست که سالی که گذشت داشتم ، اما خنده های دوران مدرسمونو دیگه ندارم،

    اکثرا ماها موندگار شدیم برای سال بعد ، اما پشیمونیم که چرا اختصاصیارو ول کردیم و گند زدیم به خودمون و رتبمون و روزگارمون و یکسالی که معلوم نیست چجوری قراره بگذره 

    کلاس زبان ِ امروزمو دوست داشتم ، آقای غ تاکید میکرد که تو باید زبانتو حسابی تقویت کنی برای مکالمه  ... 

    ایران که کار نداره و فلان ... فوق لیسانس و اینجا نگیرو اینا...

    منم گفتم بله بله...

    در حالی که در دل میگفتم من دیپلمه بیکارم ... حالا فوق لیسانس مثلا آلمان بگیرم ! 

    وَضعیت گواهی نامه هم هیچی ... انگاری قصد اینو ندارم شهر قبول شم ... 

    کلافه شدم 

    میخوام دیگه از مهر هیچ تمرکزی روی هیچی غیر درس خوندن نداشته باشم...

    دیروز خوش گذشت بهم و کلی انرژی داشتم 

    اما امروز گرفته ترین حالت ممکن رو دارم...

    امیدوارم همه تو کنکور امسالشون نتیجه خوبی گرفته باشن:)

    عید غدیرتون مبارک 

    من وقتی پست آلا جان رو خوندم یکم در فکری فرو رفته ، داشتم میومدم خونه کیک یزدی خریدم مامانم به همسایه ها با نون محلی که درست کرده بود داد:)


  • ۵ پسندیدم
    • مـــــــــــــــن
    • چهارشنبه ۷ شهریور ۹۷

    شعرانه

    در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم

    اصلا به تو افتاد مسیرم بمیرم

    یک قطره آبم که در اندیشه دریا

    افتادم و باید بپذیرم که بمیرم

  • ۴ پسندیدم
  • ۵ نظر
    • مـــــــــــــــن
    • شنبه ۲۷ مرداد ۹۷

    تابستانه

    تولحظات خاص و حساس کنکور من وقت آزاد داشتم  

    همش اینجا وِل بودم در واقع..‌

    الان چرا ندارم؟!

    #تابستون خوش بگذره 

    #سرهنگ دیبا میشه منو قبولم کنی؟

    #اتفاق جدید،عجیب غریب حال مارا خوب کن

  • ۲ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • مـــــــــــــــن
    • شنبه ۲۷ مرداد ۹۷

    مشهدالرضا ع

    میدونستم امسال نمیشه که قبول شم....
    اما..
    نمیدونم 
    فعلا بخاطر حرم زیاد تحت تاثیر اشک قرار نگرفتم غیر همون شب..
    کلی دعا کردم...
    تهش گفتم یه نیرویی بده من بشم پشت کنکوری موفق:(
    همتونو دعا کردم

  • ۲ پسندیدم
  • ۹ نظر
    • مـــــــــــــــن
    • پنجشنبه ۱۱ مرداد ۹۷

    یا ضامن آهو

    اینقدر دوستت  دارم که حد نداره ...

    با دیدن تو حال دلم خوب خوب میشه ...

    هرچی میخواد بشه اما حالم خوب میشه...

    مرسی که بلیط ورودیشو بهم دادی...

    میدونی نتایج کنکور همون وقتی میاد ک دارم میام پیشت ... 

    بازم مهم نیست...

    فقط نزار گریون برگردم یکمی امید داشته باشم واسه شروع دوباره...

    قربونت برم امام رضا...

    من تورا چشم در راهم...

    ولادت امام رضا بر دوست دارانش مبارک :)

  • ۶ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • مـــــــــــــــن
    • سه شنبه ۲ مرداد ۹۷

    پول خورد...

    من عاشق اون خورده ای هستم که ...

    وقتی میگم :خب خانم هزینش رو چطور پراخت کنم؟

    گفت:چقدر میخوای بدی؟

    گفتم:کلا چقدر میشه ؟

    گفت:چهارصدو نودو هفت هزار تومن 

    باشه یه لحظه 

    بری کارت مامانو بگیری

    ۴۹۷ تومنو میدم 

    گفت: ۱۸ هزار تومن پول کتابه 

    گفتم:دارم 

    گفت :قدیمی شده چاپ جدید  داریم 

    گفتم:۹۵؟

    گفت :نه باید ۹۶ باشه 

    میخواستم بگم اینقد تغییرات تو نظام رانندگی خوب نیستا همینطور آمار تصادفات داره صعود میکنه

    گفتم:باشه

    کلا ۴۱۸ میدم...

    گفت:عه پس ۹۷ تومن بمونه؟

    گفتم:بله بمونه دیگه !

    دیگع ذهتم نمیرسید چطور رندش کنم بگم کارت بکشه!

    گفت برین آزمایشگاع منتظری!اونجاام شلوغ!

    من رفتم آزمایشگاه مادر !خلوت!

    در حین خون گیری از اطراف اون سوزونم خون میومد!منو بگو گفتم همیشه خلوت بودن به معنی بد بودن نیست 

    ۱۵ هزار تومن دادیم برای گروه خونی! اونم چیB منفی 

    که من مطمئنم اشتباه شده!قبلا یچی دیگ بود

    بعد معاینه چشم ۲۴۵۰۰ تومن!

    من فقط عاشق این خورده هام!!!

    از هزینه ۴۹۷ رسید به چی...


  • ۳ پسندیدم
  • ۱۵ نظر
    • مـــــــــــــــن
    • چهارشنبه ۱۳ تیر ۹۷

    ۳.تابستانه

    بعد اون روز سخت و بدون استرس ، چند روزی هوای دل حال بارانی نداشت ،

    امروز حالش خوب بود و صاف ، حتی هوای آفتابی هم اورا عصبی نمیکرد

    صبح فقط به امید عصر بیدار شده بود که دوستی که بعد ۲۹ اردیبهشت اورا ندید،ببیند

    دوستی با کسی نداشت،اینکه فقط بااین فرد خیلی خوب بودو به دلش مینشست 

    بخاطر دوری و دوستی بود

    اما،با آن همه استرس دیر رسیدن و ناراحت شدن دوستش 

    از او زودتر رسید،خدارو شکر کرد که زود رسیده و اورا منتظر نمیگذارد

    اما

    دوستش باتاخیررسید درحالی که نمیدانست دخترک در کدام ردیف نشسته و در آن همه همهمه و شلوغی گم شد 

    اورا یافت با فلش گوشی خود ...

    دست تکان داد

    چند نفری اورا مورد تمسخر قرار  دادند 

    سینما ندیده ، فلان

    درحالی که انتظار یک چهره خندان را داشت اما ندید...

    ندید...

    دخترک خیلی مظلوم است خیلی...

    دخترک باید فردا بشوی مثل دیروزت و به هیچ چیزی فکرنکنی!

    تو از هشتم تا الان حالت خیلی خوب بوده و خوشحال بودی حتی بااینکه نتیجه کنکورت تورو خوشحال نمیکنه درآینده...

    آفرین دختر خوب من،هرچقدر بخوای چیز باشی اما خیلی چیزارو میفهمی!

    چرا بعضی وقتا به خنگ بازیه بعضی آدما میخندین،شاید هدفشون خنگ بازی نیست خندوندن شماست،میخوان خوشحالتون کنن،فکر نکنی ک عقل کلیو و بقیه هیچی حالیشون نیست

    ؛)

    نظرات بخاطر آرامِ جان باز...

    زحمت نکشین 👩❤

    +اما باخواهرجان حسابی خوش گذشت صبح

    +دیشب ۲ شب کیک پختیم 

    +۵ صبح ناهار درست کردیم 

    +۴بعداظهر ناهار خوردیم 

    +۶غروب شام

    +باباجی عمل شد و حالش خوبه😍

    ++من اصلاااا حواسم نبود فردا باید ۹ بیدار شم به امبد ۲ بعداظهر خواب چشمام نیومد😭😭😭😭زود بخوابین !

  • ۵ پسندیدم
  • ۱۱ نظر
    • مـــــــــــــــن
    • چهارشنبه ۱۳ تیر ۹۷

    اساتید کامپیوتربیان

    اساتید کامپیوتر سلام

    میشه بهم بگین چه چیزایی ضروریه واسه کامپیوتر اینا؟

    چیارو باید بلد بود؟

    من یطورایی نمیخوام برم سرکلاسا غیرحضوری امتحان بدم؟!

    راهنمایی میکنین 

    دستتون طلا

  • ۲ پسندیدم
  • ۹ نظر
    • مـــــــــــــــن
    • سه شنبه ۱۲ تیر ۹۷

    ۲.تابستانه

    یه مدت که من و یه سریا فقط کنکوری پست میزاشتیم 

    الان شدع پسا کنکور 

    بعد سر نتایج میزاریم پیش قبل نتایج کنکور

    یا پس قبل نتایج 

    تا خود شهریور 

    این داستان ادامه دارد....

    طرلانُ شروع کردم به خوندن 

    صبح یک ساعت ورزش کردم ،دستام به شدت درد میکنه 

    ساعت ۱۰ خونه بودم،خوابیدیم تا ۳ 

    سه و نیم ناهار خوردیم 

    ظرفارم تصمیم نگرفتیم کی بشوره!

    مامان و بابا دیشب رفتن ، صبح عمل چشم باباجی بود،زنگ زدم گفت یک و نیم ترخیص شد!

    و امشبم من و خواهرخانوم تنها...

    دیشب شام اتمام کنکور بود و خواهر مهمون من،حسابی جیبمو خالی کرد:/

    به شدت خوابم میاد :/

    چندتافیلم سینمایی دیدم خوب بود!

    دیشبم تا ۵ داشتیم فیلم میدیدیم ...


  • ۹ پسندیدم
    • مـــــــــــــــن
    • دوشنبه ۱۱ تیر ۹۷

    ۱.تابستانه

    صبح که خواب موندم نرفتم پیاده روی 

    بعدم که برق رفت خیلی وضعیت اسف باری بود:/گرم ۴۸ درجه!اینطور گوشیم میگفت(۳۸)

    یخچالمون به فنا رفته بخاطر اینکه چندین بار برق رفته :/

    و رفتم باشگاه خوب نبود، خوشم نیومد اما دیگه یه ماه میرم تفریحی 

    و رفتم کتابخونه کتاب گرفتم که شبا بخونمش:)

    فعلا اولین روز بعد کنکور!

    +هی فکر میکنم واقعا کنکور تموم شد؟!من رفتم سرجلسه؟انگار که خواب دیدم !شایدم الان تو کمام و هیچی حس نمیکنم :)

    اینم امروز

    دیگه شروع شده روزانه نویس :) نخونید بیخیال☺

  • ۹ پسندیدم
    • مـــــــــــــــن
    • شنبه ۹ تیر ۹۷

    😍:)

    این حجم از احوال پرسی بنده را کلافه کرده ، فکر کنم ۲۰ تا زنگ خور فقط خودم داشتم :/

    ویبره های گوشی مامان منو کلافه کرد

    تاخود ۱۱:۴۵هم احوال کنکورو میگرفتن و جواب مامان گفته سوالا خیلی راحت بودن اما یادش نبوده 

    خوب شد به مامان دروغ نگفتم و حقیقت گفتم چون استادای خودمونو و تلویزیون چیزایی ک میگه سطح سوالای امسالو پایین تر گفتن نه خیلی پایین نرمال...

    بالاخره موندگار شدم برای سال بعد🙄

    چه کنم دیگه 

    فردا صبح میرم پیاده روی با یکی از دوستان 

    فردا بعداظهر میرم کانون راجب مدرک کامپیوترپرس و جو 

    غروبم به خانم ت زنگ زدم و راجب رانندگی پرسیدم 

    میگفت ۱۲ جلسه داخل شهر 

    دوهفته کلاس آیین نامه !

    بازم نفهمیدم اما یکشنبه میرم سرکلاساش :)

    تابستون سلام 😘

    من شدت آرومم😂😂جادوم کردن خیلی خوشحالم انگار رتبه تک رقمی مال منه 

    مامان ک میگفت تک و دو و سه و ۴ مال بقیه ۵رقمی بیار حداقل😂

  • ۳ پسندیدم
  • ۱۰ نظر
    • مـــــــــــــــن
    • شنبه ۹ تیر ۹۷

    پایان

    نمیتونم بگم خوب دادم یا بد دادم 

    فقط اینکه سوالا واقعا اگه کسی خوب خونده موفق میشه ۱۰۰درصد

    عمومیاخیلی مشابه سالای قبل بود 

    تخصصیارو خبر ندارم اما کپ جزوه های خودم بود که خوند نشد دیگه آخرا...

    عمومی خیالم راحته اگه غلط نباشع 

    اما تخصصی من فک کنم ۵ تا زدم از هردرس اگ غلطم نباشه 

    درکل من اصلا استرس نداشتم و انگار نه انگار ک کنکوره 

    خیلی ریلکس

    همین ک گریه نکردم خودش کلیه 

    اکثرا ۹.۵ رفتن

    مرسی ازهمه:)

    من کلا نخوابیدم ولی الان دارم غش میکنم 

  • ۵ پسندیدم
  • ۱۵ نظر
    • مـــــــــــــــن
    • جمعه ۸ تیر ۹۷

    (:☺

    روزآخره و دقیقا ۳۶۵ روز از کلاس رفتن و درس خوندن و نخوندن و غصه خوردنم گذشت

    شاید و حتما امسال نتیجه خوبی نگیرم ، اما تواین۳۶۵روز کلی از اتفاقای خوب پیش پا افتاده که میتونست منو خوشحال کنه

    ازینکه یه سری هم کلاسی خوب و پر انرژی پیدا کردم 

    یاد گرفتم واسه هرکسی وقت نزارم ، اهمیت ندم به حرفا

    یاد گرفتم من خودم کلی مشکل دارم ، نیازی نیست با مشکلای بقیه غصه بخورم و براشون وقت بزارم ، درحالی که الان کنکور من واجب ترین چیز زندگیه منه

    کنکور باعث شد از خیلیا دور شم ، و از یه طرف به خیلیا نزدیک 

    دور بودنا به نفعم بودن و فهمیدم هرکسی نمیتونه دوست من باشه هم صحبت من باشه 

    توهمایشا با بچه های شهرای دیگمون آشنا شدم و این مدت کلی بهم انرژی دادیم 

    بیانیا که اینقدر خوبن و نوشته های محاوره ای منو میخونن و بهم انرژی میدن ،امید میدن 

    درواقع هرچیزی که مجازیه بد نیست...

    چون واقعیتمون واقعی نیست و به ظاهر حقیقیه...

    خیلی خیلی این ۳۶۵ روز سخت بود و بیشترین سختیش بعداز عید بود که من وا دادم و نمیتونستم خودم و جمع وجور کنم

    فقط امیدوارم اونقدری بد ندم که سال بعدمو از دست بدم

    بااینکه به همه گفتم روز آخرو درس نخونین خودم دینی خوندم  و ادبیات 

    بعد حرف زدن با خواهرجان تا۴ صبح خوابش بردو خواب به چشمام نیومد تاالان...

    واقعا آخرین پست کنکوریه و اگه سال بعدم بخوام بخونم نمیام راجب کنکور حداقل تو این وبم نمینویسم که فوق العاده تکراری شده 

    هم کلاسیای انسانی و ریاضی که عمومیا باهم کلاس داشتیم میگفتن خیلی وقتمونو سر عمومیا گرفتن واسه امضا و اینا اکثرم به  زبان نرسیدن...

    امیدوارم کنکوریای بیان خیلی موفق شن 

    غیر کنکوریا درکارشون در درسای دانشگاهیشون خیلی موفق باشن💛


  • ۴ پسندیدم
  • ۶ نظر
    • مـــــــــــــــن
    • پنجشنبه ۷ تیر ۹۷

    157B

    چقدر دوستت داشتم نمیدونستما
    ۴ ساعت حرف زدیم با خواهرخانوم کوچک بعد از یک هفته جدایی 
    بعد هی بادستم موهاشو بهم میریختم بدش میومد 
    تپل شده انگار:/
    ۷ روز بهش ساخت 
    کلیم جایزه گرفته بخاطره کارنامش 😂
    کاش که توهمه چیزو که برات اتفاق میفته یا میشنوی یا میبینی برای من تعریف نکنی
    مخصوصا راجب ریحان و الهه
    پیشنهاد نیکنام 
    😑
    استرسمو بیشترکرده فقط...
    اوف
    هی معدم درد میگیرع دلم درد میگیره قلبم تند میزنه،به جای جمعه انگار فرداست 
    همه وسایلام آماده 
    فقط نمیدونم مانتو قهوه ای بپوشم یا مشکی:/
    دراین حد آمادم 
    نیم ساعت طول میکشه ازینجا تا دانشگاه معماری 
    من از استرس میخوام ۶ بااسما و مامانا برم .... که دیر نشه
    • مـــــــــــــــن
    • پنجشنبه ۷ تیر ۹۷

    میم الف جان

    میم 

    فوووووووت …..
    فووووووووت ….
    فوووووووت …..
    فووووووووت …
    فوووووووت ….

    بیا شمعها رو فوت کن !!!

    🎁🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎆🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎂🍰🍭🍫🍬🎂🎂🍦🍨🍧🍧🍧🍧🍦🍦🍨🍨🍨🍨🍨🍨🍨🍨🍨🍨🍨🍨🍨🍨

    اینم شام تولد میم :)

    🍕🍕🍕🍕🍕🍕🍔🌭🍾🍡🍤🍕🌭🌮🌮🌮🍕🍟🍔🍗🍖

    این میوه های تولد میم:)

    🍒🍓🍉🍇🍎🍏🍌🍍🍒🍓🍓🍒🍓🍉🍉

    ایشالا جشن فارغ اتحصیلی دانشگامون میم:)

    الهی همیشه مثل چراغ راهنمایی باشی .
    لپت همیشه قرمز
    روی دشمنات زرد
    دلت همیشه سبز
    تولدت مبارک …

    امیدوارم امسال ، سال موفقیت تو باشه 

    و امسال 

    بهترین سال زندگیت:)

    یه ۱۹ سالگی پر از اتفاقای خوب عزیزم:)




    بدلیل استرس های ناشی از کنکور:/دعا کنین برای کنکوریا😢

    من این پست و زودتر نوشتم ... 

    و این تاریخ اصلا سمت گوشی نیامده ام :)ینی نخواهم آمد

  • ۵ پسندیدم
  • ۹ نظر
    • مـــــــــــــــن
    • پنجشنبه ۷ تیر ۹۷

    غول ترسناک

    استرس

    ترس 

    دستم عرق میکنه 😑

    وای

    ۳۵ ساعت فقط

    صفرم صفر

  • ۹ پسندیدم
    • مـــــــــــــــن
    • چهارشنبه ۶ تیر ۹۷

    هوراااااااااااااااااااااای دوم

    وااااااااااااااای 

    من با شما انلاین انلاینممممممممممم

    مامانم ذوووووووووق 

    اون وسط گیر دادع میگه امام زمان تورم کمک میکنه 


    واااااااااااااای 

    هوراااااااااااااا :)

    میگه دیدی حق به حق دار میرسه 



     ناعدالتی سهمیه ها به چشم نمیاد 

    وای خدا مامانم همچیو به من ربط میده

    افرررررررررررررین

    دمشون گرم

    اصلا من کامنتمو تو پست یکی ازبیانیا پس میگیرم 

    با بابا شرط کردیم سر اینکه هرکی درس گفت بستنی بده که من باختو گفتم دیه 

    منم گفتم شرط حرامه برو بستنی بخر باهم بخوریم :)  

  • ۷ پسندیدم
    • مـــــــــــــــن
    • سه شنبه ۵ تیر ۹۷

    ناعدالتی

    از فوتبال هیچی نمیفهمم

    اما با این نفهمیدنا 

    اگه یکی از ماها به رونالدو اونجور ضربه میزد بهش کارت زرد میدادن ؟ :/

    بعد میگن چرا سردار اینقدر غر میزنه و عصبیه:/

    بقول مامان همجوره حق جوونای ما خورده میشه :/

    داور ... !

  • ۱ پسندیدم
    • مـــــــــــــــن
    • سه شنبه ۵ تیر ۹۷

    رویای مادر

    مامان میگه داشتم فکر میکردم اگه تو یه روز پرستار شدی

    بیا یه کتاب بنویس از درس نخوندناتو دوست نداشتن و... پرستار شدن

    بعد اسم کتاب باشه 

    به عشق مادرم پرستار شدم 

    وای نویسنده ها کجایین کمکم کنین بعد :)

    چه رویایی قشنگی داری اخه جان من :)

    +مردم میگن بچمون پزشک شه مامان من میگه فقط پرستار

  • ۶ پسندیدم
    • مـــــــــــــــن
    • دوشنبه ۴ تیر ۹۷

    هوراا

    جایزه بدین 😂😂😂

    وای 

    واقعا پاس شدم نیفتادم ،

    چه خووووب

    دم آخری کلی نذر کردم که قبول شم 

    حس بدیه اخه شهریوری :/ تازه کنکورم هیچی نشی

    اینقد خوشحالم که الانم‌میتونم برم سرجلسه کنکور:/

    اما اگه ترمیم بزارن درسته تاثیری نداره میرم امتحان میدم 

    زیست :/

    دینی:/

    اما فیزیک:/خجالت میکشم 

    البته دست مصصحش درد نکنه اضافم داده اما داغون:/:/

    رکورد زدم پیش دانشگاهیمو:/

    البتع با ابن اوًضاع ک اون همه سخت گیری کردن فدای سرم بقیه بهتر شدن من ک کارنامع هارو دیدم نصفشون هایلایت بود ک افتادن:/

  • ۵ پسندیدم
  • ۱۰ نظر
    • مـــــــــــــــن
    • يكشنبه ۳ تیر ۹۷

    شاید،آخرین پست کنکوری:)

    کنکورو به یه مادری که رفته تو هفته ۴۳ و هنوز بچش نمیخواد به دنیا بیاد تشبیه کردم 

    چرا نمیخواد تموم شه!

    هیچ وقت فکر نمیکردم انتظار بکشم این زمان تموم شه ، همش میگفتم وقت کمه کاش دوهفته ،یه ماه دیگم بود 

    ولی الان 

    میخوام خوب یا بد بگذره 

    ببخشید از همگی 

    که بیان رو تبدیل به بیان کنکوری ها کردیم:)

    استرس دارم جدا!

    بهش فکر میکنم قلبم تند تند میزنه 

    جمعه:/



  • ۴ پسندیدم
  • ۷ نظر
    • مـــــــــــــــن
    • يكشنبه ۳ تیر ۹۷

    دلتنگی

    هرکی میگفت دلت برای این دوران تنگ میشه 

    خیلی محکم میگفتم نه امکان نداره 

    من‌هرگز دلم‌تنگ‌نمیشه که همیشه مدرسه رفتن برام‌سخت بود 

    الان عکسای فارغ اتحصیلیو گذاشتن تو گروه مدرسه عکاس یکی ازبچه هابود

    وای دلم هری ریخت

    اگه بدونین چقد ناراحتم 

    اشک تو چشام‌جمع شده 

    یه‌جمع خوبی بودیم‌این یسال

    چقد دعوا گرفتیم

    چقد خندیدم 

    چقد به استادا خندیدم 

    چقد گریه کردیم روزآخر بخاطر استاد طاهری پور

    و چقد ناراحتم‌جلسه های آخر دوتاشونو ندیدم 

    نه شایدم‌سه تاشونو

    نمیدونم اشتباه کردم که گفتم دلم تنگ نمیشه 

    همین الان دلم‌میخواد الان نهایی سوم باشه ینی تعطیل شدیمو قراره از ۹ تیر برم مدرسه و دوباره علامه درس بخونم

    😢😢😢

    آی آی دلم ، چه الکی زر میزنی که میخوای دوباره سوم باشی؟!

    یادت نیس چقد سرنهاییا گریه کردی غصه خوردی مریض شدی ؟

    آخه هیچیو نمیشه با علامه عوض کرد ، هیچی ،همه چیزش جدید 

    رفتار مهربونی سخت گیری 

    اینجا فقط وظیفه نبود

    اینجا دلسوزی بود 

    محبت بود 

    کنار کشیدنای خانوم سعیدی بود 

    اونم با ایما و اشاره 

    گریه کردن پیش خانم سعیدی بود که من چیکار کنم‌و اونم خواهرانه جواب میدن :)جوون تر از چیزی بودن که جای مامان باشن 

    خانم پایاب 

    یه مدیر یه همراه یه دوست 

    یه معاون 

    اونم محبت با عشق علاقه 

    دعوا کردنا ، اخم کردنا ، داد زدنا 

    بحثای با خانوم علیپور ، بی گناهیش،الکی ربط میدادیم بهش 

    عصبانی شدنای خانوم ثابت رفتار ، ناراحت شدناش،بقول خانوم محمد پور مدافعش درمیومدیم 

    خانم افشار تازه کار 

    وای که من خیلی خیلی همتونودوست دارم و میدونم اینجا هیشکدومشون نمیخونن

    وای که همین الان قلبم لرزید ازینکه نمیتونم برگردم دوباره 

    :(


  • ۱۲ پسندیدم
    • مـــــــــــــــن
    • شنبه ۲ تیر ۹۷

    راه حلی ...

    یه راه حل واسه جدایی از هر فضای مجازی بدهید ؛)

    نه از لحاظ اینکه وقت گیر باشه

    از لحاظای دیگه:)

  • ۴ پسندیدم
  • ۱۰ نظر
    • مـــــــــــــــن
    • جمعه ۱ تیر ۹۷

    جشن فارغ تحصیلی:)

    جان گفت : ایشالله فارغ تحصیلی دانشگات دخترم 

    گفتم ایشالا بازنشستگیم:/ نه درس بخونم نه کار کنم بشینم بافتنی کنم :/

    گفت: زوده واسه اینجور چیزا فکر کنی 

    گفتم اخه من از اول ابتدایی قصد داشتم برم دانشگاه 

    به نظرت الان من باید دکتری داشته باشم دیگع؟

    :)

    جشن فارغ اتحصیلی :)

  • ۷ پسندیدم
  • ۱۱ نظر
    • مـــــــــــــــن
    • پنجشنبه ۳۱ خرداد ۹۷

    خواهر

    من و خواهر جان با کلی بحث سر اینکه بخاطر من یکسال اسایش نداشته 

    درخواست طلاق داد و راهی خانه پدر بزرگ شد و تاکید کرده ششم همراه باباجی به خانه برمیگردد:(

    حالامن مجبورم با یک عدد چراغ مطالعه ۳ صبح را به ۷ برسانم و شدید نیازمندِخوابم:(

  • ۷ پسندیدم
    • مـــــــــــــــن
    • پنجشنبه ۳۱ خرداد ۹۷