امید آرزوها

ای آیِنه هم صحبت من باش!

امید آرزوها

ای آیِنه هم صحبت من باش!

زندگیه دیگه؛
گاهی خسته ت میکنه،
خیلی خسته ت میکنه؛
اونقد که دوس داری خودکارتو بزاری لای صفحاتش.
یه مدت بری سراغ خودت. هیچی نکنی،
با هیچکی حرف نزنی، حتی نفسم نکشی.
اما مشکل اینجاست بعد که برمیگردی
میبینی یه نفر خودکارو از لای کتاب زندگیت بیرون کشیده
و تو هم یادت نمیاد کدوم صفحه بودی.
گم میشی ...
و هیچی توو دنیا بدتر از این نیست که
ندونی کجای زندگیتی!
بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم که نه اسمش خاطرم است نه قیافه اش،
اما حرفش هیچ وقت از یادم نمی رود،
می گفت زندگی مثل یک کلاف کامواست،
از دستت که در برود می شود کلاف سردر گم،
گره می خورد،
می پیچد به هم ،
گره گره می شود،
بعد باید صبوری کنی،
گره را به وقتش با حوصله وا کنی، زیاد که کلنجار بروی ، گره بزرگتر می شود،
کورتر می شود،
یک جایی دیگر کاری نمی شود کرد، باید سر و ته کلاف را برید،
یک گره ی ظریف کوچک زد،
بعد آن گره را توی بافتنی یک جوری قایم کرد،
محو کرد،
یک جوری که معلوم نشود،
یادت باشد، گره های توی کلاف همان دلخوری های کوچک و بزرگند، همان کینه های چند ساله،
باید یک جایی تمامش کرد،
سر و تهش را برید،
زندگی به بندی بند است به نام "حرمت "
که اگر آن بند پاره شود کار زندگی تمام است

آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۴/۱۳
نویسندگان

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم

اصلا به تو افتاد مسیرم بمیرم

یک قطره آبم که در اندیشه دریا

افتادم و باید بپذیرم که بمیرم

  • مـــــــــــــــن

تولحظات خاص و حساس کنکور من وقت آزاد داشتم  

همش اینجا وِل بودم در واقع..‌

الان چرا ندارم؟!

#تابستون خوش بگذره 

#سرهنگ دیبا میشه منو قبولم کنی؟

#اتفاق جدید،عجیب غریب حال مارا خوب کن

  • مـــــــــــــــن
میدونستم امسال نمیشه که قبول شم....
اما..
نمیدونم 
فعلا بخاطر حرم زیاد تحت تاثیر اشک قرار نگرفتم غیر همون شب..
کلی دعا کردم...
تهش گفتم یه نیرویی بده من بشم پشت کنکوری موفق:(
همتونو دعا کردم

  • مـــــــــــــــن

اینقدر دوستت  دارم که حد نداره ...

با دیدن تو حال دلم خوب خوب میشه ...

هرچی میخواد بشه اما حالم خوب میشه...

مرسی که بلیط ورودیشو بهم دادی...

میدونی نتایج کنکور همون وقتی میاد ک دارم میام پیشت ... 

بازم مهم نیست...

فقط نزار گریون برگردم یکمی امید داشته باشم واسه شروع دوباره...

قربونت برم امام رضا...

من تورا چشم در راهم...

ولادت امام رضا بر دوست دارانش مبارک :)

  • مـــــــــــــــن

من عاشق اون خورده ای هستم که ...

وقتی میگم :خب خانم هزینش رو چطور پراخت کنم؟

گفت:چقدر میخوای بدی؟

گفتم:کلا چقدر میشه ؟

گفت:چهارصدو نودو هفت هزار تومن 

باشه یه لحظه 

بری کارت مامانو بگیری

۴۹۷ تومنو میدم 

گفت: ۱۸ هزار تومن پول کتابه 

گفتم:دارم 

گفت :قدیمی شده چاپ جدید  داریم 

گفتم:۹۵؟

گفت :نه باید ۹۶ باشه 

میخواستم بگم اینقد تغییرات تو نظام رانندگی خوب نیستا همینطور آمار تصادفات داره صعود میکنه

گفتم:باشه

کلا ۴۱۸ میدم...

گفت:عه پس ۹۷ تومن بمونه؟

گفتم:بله بمونه دیگه !

دیگع ذهتم نمیرسید چطور رندش کنم بگم کارت بکشه!

گفت برین آزمایشگاع منتظری!اونجاام شلوغ!

من رفتم آزمایشگاه مادر !خلوت!

در حین خون گیری از اطراف اون سوزونم خون میومد!منو بگو گفتم همیشه خلوت بودن به معنی بد بودن نیست 

۱۵ هزار تومن دادیم برای گروه خونی! اونم چیB منفی 

که من مطمئنم اشتباه شده!قبلا یچی دیگ بود

بعد معاینه چشم ۲۴۵۰۰ تومن!

من فقط عاشق این خورده هام!!!

از هزینه ۴۹۷ رسید به چی...


  • مـــــــــــــــن

بعد اون روز سخت و بدون استرس ، چند روزی هوای دل حال بارانی نداشت ،

امروز حالش خوب بود و صاف ، حتی هوای آفتابی هم اورا عصبی نمیکرد

صبح فقط به امید عصر بیدار شده بود که دوستی که بعد ۲۹ اردیبهشت اورا ندید،ببیند

دوستی با کسی نداشت،اینکه فقط بااین فرد خیلی خوب بودو به دلش مینشست 

بخاطر دوری و دوستی بود

اما،با آن همه استرس دیر رسیدن و ناراحت شدن دوستش 

از او زودتر رسید،خدارو شکر کرد که زود رسیده و اورا منتظر نمیگذارد

اما

دوستش باتاخیررسید درحالی که نمیدانست دخترک در کدام ردیف نشسته و در آن همه همهمه و شلوغی گم شد 

اورا یافت با فلش گوشی خود ...

دست تکان داد

چند نفری اورا مورد تمسخر قرار  دادند 

سینما ندیده ، فلان

درحالی که انتظار یک چهره خندان را داشت اما ندید...

ندید...

دخترک خیلی مظلوم است خیلی...

دخترک باید فردا بشوی مثل دیروزت و به هیچ چیزی فکرنکنی!

تو از هشتم تا الان حالت خیلی خوب بوده و خوشحال بودی حتی بااینکه نتیجه کنکورت تورو خوشحال نمیکنه درآینده...

آفرین دختر خوب من،هرچقدر بخوای چیز باشی اما خیلی چیزارو میفهمی!

چرا بعضی وقتا به خنگ بازیه بعضی آدما میخندین،شاید هدفشون خنگ بازی نیست خندوندن شماست،میخوان خوشحالتون کنن،فکر نکنی ک عقل کلیو و بقیه هیچی حالیشون نیست

؛)

نظرات بخاطر آرامِ جان باز...

زحمت نکشین 👩❤

+اما باخواهرجان حسابی خوش گذشت صبح

+دیشب ۲ شب کیک پختیم 

+۵ صبح ناهار درست کردیم 

+۴بعداظهر ناهار خوردیم 

+۶غروب شام

+باباجی عمل شد و حالش خوبه😍

++من اصلاااا حواسم نبود فردا باید ۹ بیدار شم به امبد ۲ بعداظهر خواب چشمام نیومد😭😭😭😭زود بخوابین !

  • مـــــــــــــــن

اساتید کامپیوتر سلام

میشه بهم بگین چه چیزایی ضروریه واسه کامپیوتر اینا؟

چیارو باید بلد بود؟

من یطورایی نمیخوام برم سرکلاسا غیرحضوری امتحان بدم؟!

راهنمایی میکنین 

دستتون طلا

  • مـــــــــــــــن

یه مدت که من و یه سریا فقط کنکوری پست میزاشتیم 

الان شدع پسا کنکور 

بعد سر نتایج میزاریم پیش قبل نتایج کنکور

یا پس قبل نتایج 

تا خود شهریور 

این داستان ادامه دارد....

طرلانُ شروع کردم به خوندن 

صبح یک ساعت ورزش کردم ،دستام به شدت درد میکنه 

ساعت ۱۰ خونه بودم،خوابیدیم تا ۳ 

سه و نیم ناهار خوردیم 

ظرفارم تصمیم نگرفتیم کی بشوره!

مامان و بابا دیشب رفتن ، صبح عمل چشم باباجی بود،زنگ زدم گفت یک و نیم ترخیص شد!

و امشبم من و خواهرخانوم تنها...

دیشب شام اتمام کنکور بود و خواهر مهمون من،حسابی جیبمو خالی کرد:/

به شدت خوابم میاد :/

چندتافیلم سینمایی دیدم خوب بود!

دیشبم تا ۵ داشتیم فیلم میدیدیم ...


  • مـــــــــــــــن

صبح که خواب موندم نرفتم پیاده روی 

بعدم که برق رفت خیلی وضعیت اسف باری بود:/گرم ۴۸ درجه!اینطور گوشیم میگفت(۳۸)

یخچالمون به فنا رفته بخاطر اینکه چندین بار برق رفته :/

و رفتم باشگاه خوب نبود، خوشم نیومد اما دیگه یه ماه میرم تفریحی 

و رفتم کتابخونه کتاب گرفتم که شبا بخونمش:)

فعلا اولین روز بعد کنکور!

+هی فکر میکنم واقعا کنکور تموم شد؟!من رفتم سرجلسه؟انگار که خواب دیدم !شایدم الان تو کمام و هیچی حس نمیکنم :)

اینم امروز

دیگه شروع شده روزانه نویس :) نخونید بیخیال☺

  • مـــــــــــــــن

این حجم از احوال پرسی بنده را کلافه کرده ، فکر کنم ۲۰ تا زنگ خور فقط خودم داشتم :/

ویبره های گوشی مامان منو کلافه کرد

تاخود ۱۱:۴۵هم احوال کنکورو میگرفتن و جواب مامان گفته سوالا خیلی راحت بودن اما یادش نبوده 

خوب شد به مامان دروغ نگفتم و حقیقت گفتم چون استادای خودمونو و تلویزیون چیزایی ک میگه سطح سوالای امسالو پایین تر گفتن نه خیلی پایین نرمال...

بالاخره موندگار شدم برای سال بعد🙄

چه کنم دیگه 

فردا صبح میرم پیاده روی با یکی از دوستان 

فردا بعداظهر میرم کانون راجب مدرک کامپیوترپرس و جو 

غروبم به خانم ت زنگ زدم و راجب رانندگی پرسیدم 

میگفت ۱۲ جلسه داخل شهر 

دوهفته کلاس آیین نامه !

بازم نفهمیدم اما یکشنبه میرم سرکلاساش :)

تابستون سلام 😘

من شدت آرومم😂😂جادوم کردن خیلی خوشحالم انگار رتبه تک رقمی مال منه 

مامان ک میگفت تک و دو و سه و ۴ مال بقیه ۵رقمی بیار حداقل😂

  • مـــــــــــــــن

نمیتونم بگم خوب دادم یا بد دادم 

فقط اینکه سوالا واقعا اگه کسی خوب خونده موفق میشه ۱۰۰درصد

عمومیاخیلی مشابه سالای قبل بود 

تخصصیارو خبر ندارم اما کپ جزوه های خودم بود که خوند نشد دیگه آخرا...

عمومی خیالم راحته اگه غلط نباشع 

اما تخصصی من فک کنم ۵ تا زدم از هردرس اگ غلطم نباشه 

درکل من اصلا استرس نداشتم و انگار نه انگار ک کنکوره 

خیلی ریلکس

همین ک گریه نکردم خودش کلیه 

اکثرا ۹.۵ رفتن

مرسی ازهمه:)

من کلا نخوابیدم ولی الان دارم غش میکنم 

  • مـــــــــــــــن

روزآخره و دقیقا ۳۶۵ روز از کلاس رفتن و درس خوندن و نخوندن و غصه خوردنم گذشت

شاید و حتما امسال نتیجه خوبی نگیرم ، اما تواین۳۶۵روز کلی از اتفاقای خوب پیش پا افتاده که میتونست منو خوشحال کنه

ازینکه یه سری هم کلاسی خوب و پر انرژی پیدا کردم 

یاد گرفتم واسه هرکسی وقت نزارم ، اهمیت ندم به حرفا

یاد گرفتم من خودم کلی مشکل دارم ، نیازی نیست با مشکلای بقیه غصه بخورم و براشون وقت بزارم ، درحالی که الان کنکور من واجب ترین چیز زندگیه منه

کنکور باعث شد از خیلیا دور شم ، و از یه طرف به خیلیا نزدیک 

دور بودنا به نفعم بودن و فهمیدم هرکسی نمیتونه دوست من باشه هم صحبت من باشه 

توهمایشا با بچه های شهرای دیگمون آشنا شدم و این مدت کلی بهم انرژی دادیم 

بیانیا که اینقدر خوبن و نوشته های محاوره ای منو میخونن و بهم انرژی میدن ،امید میدن 

درواقع هرچیزی که مجازیه بد نیست...

چون واقعیتمون واقعی نیست و به ظاهر حقیقیه...

خیلی خیلی این ۳۶۵ روز سخت بود و بیشترین سختیش بعداز عید بود که من وا دادم و نمیتونستم خودم و جمع وجور کنم

فقط امیدوارم اونقدری بد ندم که سال بعدمو از دست بدم

بااینکه به همه گفتم روز آخرو درس نخونین خودم دینی خوندم  و ادبیات 

بعد حرف زدن با خواهرجان تا۴ صبح خوابش بردو خواب به چشمام نیومد تاالان...

واقعا آخرین پست کنکوریه و اگه سال بعدم بخوام بخونم نمیام راجب کنکور حداقل تو این وبم نمینویسم که فوق العاده تکراری شده 

هم کلاسیای انسانی و ریاضی که عمومیا باهم کلاس داشتیم میگفتن خیلی وقتمونو سر عمومیا گرفتن واسه امضا و اینا اکثرم به  زبان نرسیدن...

امیدوارم کنکوریای بیان خیلی موفق شن 

غیر کنکوریا درکارشون در درسای دانشگاهیشون خیلی موفق باشن💛


  • مـــــــــــــــن
چقدر دوستت داشتم نمیدونستما
۴ ساعت حرف زدیم با خواهرخانوم کوچک بعد از یک هفته جدایی 
بعد هی بادستم موهاشو بهم میریختم بدش میومد 
تپل شده انگار:/
۷ روز بهش ساخت 
کلیم جایزه گرفته بخاطره کارنامش 😂
کاش که توهمه چیزو که برات اتفاق میفته یا میشنوی یا میبینی برای من تعریف نکنی
مخصوصا راجب ریحان و الهه
پیشنهاد نیکنام 
😑
استرسمو بیشترکرده فقط...
اوف
هی معدم درد میگیرع دلم درد میگیره قلبم تند میزنه،به جای جمعه انگار فرداست 
همه وسایلام آماده 
فقط نمیدونم مانتو قهوه ای بپوشم یا مشکی:/
دراین حد آمادم 
نیم ساعت طول میکشه ازینجا تا دانشگاه معماری 
من از استرس میخوام ۶ بااسما و مامانا برم .... که دیر نشه
  • ۰۷ تیر ۹۷ ، ۰۴:۲۵
  • مـــــــــــــــن

میم 

فوووووووت …..
فووووووووت ….
فوووووووت …..
فووووووووت …
فوووووووت ….

بیا شمعها رو فوت کن !!!

🎁🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎆🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎂🍰🍭🍫🍬🎂🎂🍦🍨🍧🍧🍧🍧🍦🍦🍨🍨🍨🍨🍨🍨🍨🍨🍨🍨🍨🍨🍨🍨

اینم شام تولد میم :)

🍕🍕🍕🍕🍕🍕🍔🌭🍾🍡🍤🍕🌭🌮🌮🌮🍕🍟🍔🍗🍖

این میوه های تولد میم:)

🍒🍓🍉🍇🍎🍏🍌🍍🍒🍓🍓🍒🍓🍉🍉

ایشالا جشن فارغ اتحصیلی دانشگامون میم:)

الهی همیشه مثل چراغ راهنمایی باشی .
لپت همیشه قرمز
روی دشمنات زرد
دلت همیشه سبز
تولدت مبارک …

امیدوارم امسال ، سال موفقیت تو باشه 

و امسال 

بهترین سال زندگیت:)

یه ۱۹ سالگی پر از اتفاقای خوب عزیزم:)




بدلیل استرس های ناشی از کنکور:/دعا کنین برای کنکوریا😢

من این پست و زودتر نوشتم ... 

و این تاریخ اصلا سمت گوشی نیامده ام :)ینی نخواهم آمد

  • مـــــــــــــــن

استرس

ترس 

دستم عرق میکنه 😑

وای

۳۵ ساعت فقط

صفرم صفر

  • مـــــــــــــــن

وااااااااااااااای 

من با شما انلاین انلاینممممممممممم

مامانم ذوووووووووق 

اون وسط گیر دادع میگه امام زمان تورم کمک میکنه 


واااااااااااااای 

هوراااااااااااااا :)

میگه دیدی حق به حق دار میرسه 



 ناعدالتی سهمیه ها به چشم نمیاد 

وای خدا مامانم همچیو به من ربط میده

افرررررررررررررین

دمشون گرم

اصلا من کامنتمو تو پست یکی ازبیانیا پس میگیرم 

با بابا شرط کردیم سر اینکه هرکی درس گفت بستنی بده که من باختو گفتم دیه 

منم گفتم شرط حرامه برو بستنی بخر باهم بخوریم :)  

  • مـــــــــــــــن

از فوتبال هیچی نمیفهمم

اما با این نفهمیدنا 

اگه یکی از ماها به رونالدو اونجور ضربه میزد بهش کارت زرد میدادن ؟ :/

بعد میگن چرا سردار اینقدر غر میزنه و عصبیه:/

بقول مامان همجوره حق جوونای ما خورده میشه :/

داور ... !

  • مـــــــــــــــن

مامان میگه داشتم فکر میکردم اگه تو یه روز پرستار شدی

بیا یه کتاب بنویس از درس نخوندناتو دوست نداشتن و... پرستار شدن

بعد اسم کتاب باشه 

به عشق مادرم پرستار شدم 

وای نویسنده ها کجایین کمکم کنین بعد :)

چه رویایی قشنگی داری اخه جان من :)

+مردم میگن بچمون پزشک شه مامان من میگه فقط پرستار

  • مـــــــــــــــن

جایزه بدین 😂😂😂

وای 

واقعا پاس شدم نیفتادم ،

چه خووووب

دم آخری کلی نذر کردم که قبول شم 

حس بدیه اخه شهریوری :/ تازه کنکورم هیچی نشی

اینقد خوشحالم که الانم‌میتونم برم سرجلسه کنکور:/

اما اگه ترمیم بزارن درسته تاثیری نداره میرم امتحان میدم 

زیست :/

دینی:/

اما فیزیک:/خجالت میکشم 

البته دست مصصحش درد نکنه اضافم داده اما داغون:/:/

رکورد زدم پیش دانشگاهیمو:/

البتع با ابن اوًضاع ک اون همه سخت گیری کردن فدای سرم بقیه بهتر شدن من ک کارنامع هارو دیدم نصفشون هایلایت بود ک افتادن:/

  • مـــــــــــــــن

کنکورو به یه مادری که رفته تو هفته ۴۳ و هنوز بچش نمیخواد به دنیا بیاد تشبیه کردم 

چرا نمیخواد تموم شه!

هیچ وقت فکر نمیکردم انتظار بکشم این زمان تموم شه ، همش میگفتم وقت کمه کاش دوهفته ،یه ماه دیگم بود 

ولی الان 

میخوام خوب یا بد بگذره 

ببخشید از همگی 

که بیان رو تبدیل به بیان کنکوری ها کردیم:)

استرس دارم جدا!

بهش فکر میکنم قلبم تند تند میزنه 

جمعه:/



  • مـــــــــــــــن

هرکی میگفت دلت برای این دوران تنگ میشه 

خیلی محکم میگفتم نه امکان نداره 

من‌هرگز دلم‌تنگ‌نمیشه که همیشه مدرسه رفتن برام‌سخت بود 

الان عکسای فارغ اتحصیلیو گذاشتن تو گروه مدرسه عکاس یکی ازبچه هابود

وای دلم هری ریخت

اگه بدونین چقد ناراحتم 

اشک تو چشام‌جمع شده 

یه‌جمع خوبی بودیم‌این یسال

چقد دعوا گرفتیم

چقد خندیدم 

چقد به استادا خندیدم 

چقد گریه کردیم روزآخر بخاطر استاد طاهری پور

و چقد ناراحتم‌جلسه های آخر دوتاشونو ندیدم 

نه شایدم‌سه تاشونو

نمیدونم اشتباه کردم که گفتم دلم تنگ نمیشه 

همین الان دلم‌میخواد الان نهایی سوم باشه ینی تعطیل شدیمو قراره از ۹ تیر برم مدرسه و دوباره علامه درس بخونم

😢😢😢

آی آی دلم ، چه الکی زر میزنی که میخوای دوباره سوم باشی؟!

یادت نیس چقد سرنهاییا گریه کردی غصه خوردی مریض شدی ؟

آخه هیچیو نمیشه با علامه عوض کرد ، هیچی ،همه چیزش جدید 

رفتار مهربونی سخت گیری 

اینجا فقط وظیفه نبود

اینجا دلسوزی بود 

محبت بود 

کنار کشیدنای خانوم سعیدی بود 

اونم با ایما و اشاره 

گریه کردن پیش خانم سعیدی بود که من چیکار کنم‌و اونم خواهرانه جواب میدن :)جوون تر از چیزی بودن که جای مامان باشن 

خانم پایاب 

یه مدیر یه همراه یه دوست 

یه معاون 

اونم محبت با عشق علاقه 

دعوا کردنا ، اخم کردنا ، داد زدنا 

بحثای با خانوم علیپور ، بی گناهیش،الکی ربط میدادیم بهش 

عصبانی شدنای خانوم ثابت رفتار ، ناراحت شدناش،بقول خانوم محمد پور مدافعش درمیومدیم 

خانم افشار تازه کار 

وای که من خیلی خیلی همتونودوست دارم و میدونم اینجا هیشکدومشون نمیخونن

وای که همین الان قلبم لرزید ازینکه نمیتونم برگردم دوباره 

:(


  • مـــــــــــــــن

یه راه حل واسه جدایی از هر فضای مجازی بدهید ؛)

نه از لحاظ اینکه وقت گیر باشه

از لحاظای دیگه:)

  • مـــــــــــــــن

جان گفت : ایشالله فارغ تحصیلی دانشگات دخترم 

گفتم ایشالا بازنشستگیم:/ نه درس بخونم نه کار کنم بشینم بافتنی کنم :/

گفت: زوده واسه اینجور چیزا فکر کنی 

گفتم اخه من از اول ابتدایی قصد داشتم برم دانشگاه 

به نظرت الان من باید دکتری داشته باشم دیگع؟

:)

جشن فارغ اتحصیلی :)

  • مـــــــــــــــن

من و خواهر جان با کلی بحث سر اینکه بخاطر من یکسال اسایش نداشته 

درخواست طلاق داد و راهی خانه پدر بزرگ شد و تاکید کرده ششم همراه باباجی به خانه برمیگردد:(

حالامن مجبورم با یک عدد چراغ مطالعه ۳ صبح را به ۷ برسانم و شدید نیازمندِخوابم:(

  • موافقین ۷ مخالفین ۰
  • ۳۱ خرداد ۹۷ ، ۰۳:۳۹
  • مـــــــــــــــن

من که همیشه ترس از دست دادن 

ترس به مریضی بی درمان تو جونم هست :/

انگار همش دور و برم باید بچیزی پیش بیاد:/

یکی هست اصلا نمیدونه مرگ چیه:/

یکیم عین من همش فکر میکنه فلانی الانه بمیرع:/

مامان:( درسته ریلکسم و هیچی نمیگم اما یکمی ترس تو جونم انداختی 

از خدا میخوام همه مامانا سلامت باشن 

دردونه مامانم هیچیش نباشه :(

تو خوبِ منی، زندگی بدون تو مثل دنیاییه که خدا نداشتع باشه:(میدونی اگه خدا نباشه من میمیرم :(چون هیشکی کمکم نمیکنه 

اگه تو نباشیم هیشکی کمکم نمیکنه 

اگه تو نباشی من اصلا یه قدمم نمیتونم بردارم و واقعا وقتی دو روز نبودی من عین اونایی ک منتظر عزرائیلن یه گوشه نشستم و باکسی حرف نزدم و غذام نخوردم:(

#آقا جان دل خوش میخوام برای اومدن پیشت 

اذیت نکن:(

  • موافقین ۶ مخالفین ۰
  • ۳۰ خرداد ۹۷ ، ۰۲:۱۴
  • مـــــــــــــــن

خیلی خیلی خوشحالمم😍😍😍😍😍

۲۴ روز دیگه بهش میرسم 😍😍😍😍

با انرژی فراواااان این چند روزوو هم میخونمممممم:)

دلتون شاد شاد شاد

التماس دعا:))

  • موافقین ۴ مخالفین ۰
  • ۲۹ خرداد ۹۷ ، ۲۲:۴۰
  • مـــــــــــــــن

امروز خیلی خیلی درگیر درس بودم هرجور شده باید امروز جمع میکردم تا میتونستم این چن روزو تست بزنم ! 

هرکی منو میبینه یا حرفش میشه یا مامانم راجب خستگیام و غصه هام برای اطرافیان میگه و میگمو و میبینن 

تو سن من شک پیدا کردن 

یا میگن ۳سال پشت کنکوری یا دوسال؟

یا یکی یهو میگه ترم چندی؟

امروز دوست مامان دید من از خستگی دارم غش میکنم چون دیگه خوابم نمیگیره  به کل بیدارم شاید ۹ صب خوابم ببره تا ۱۲ یایک 

گفت فشار بچرو بگیر صورتش چرا سیاه شده:/

بعد من میگم کجا سیاه شده اخه

میگه نه سیاه شده 

گفتم میگن سفیدو زرد بعد میگی سیاه خاله 

فشار بنده ۹ بود 

میترسم دیگه ۷ ام سر تولد میم الف بشه ۸ 

روز کنکور دیگه برم تو حالت کما:/

واقعا این همه استرس برای دانش اموز پیش بیخودیه

هیشکی از تجرییا همون سال قبول نشده:/البته خیلیا شدن که اون درصدشون خیلی کمه ازین همه شرکت کننده 

الان میدونم دارم از خواب میمیرما 

ولی هرطور شدع باید عمومیام خیلی بالا باشه خیلی

مجبور از زبان فارسی گرفته تا اون زمینم بخونم 

حتی تاریخ ادبیاتای مزخرف 

حتی اون عربی مزخرف تر:/

الان دست به جزوه لغت و یه چشم به صفحه سفید اینجا 

اخه هیشکیو ندارم بگم چقد چرتو پرت تو ذهنمه، اون از تلگرام حذف کردن ک با خط بابا کارهامو راه میندازمو با هیشکی حتی یه کلمه حرف نمیزنم غیریکی اونم درسی

و اون اینستا ک همرو انفالو کردم :/

ترجیح دادم بجای فرار از رتبه کنکور 

از اینکه کنکورمو چطور دادم پیش گیری کنم 

ینی اینو نپرسن که بعد بخوام تل و اینستامو حذف کنم 

بیانم که :/ نمیشناسین منو ۱۰۰ هزارم اوردم میگم:/

من نسبت به همه کنکوریا داغون ترم :/ 

خسته شدم اینقد راجب کنکور دری وری نوشتم 

چرا این موضوع من عوض نمیشه 

مثلا یار آمد 

باران بارید 

دایی آمد از آن دنیا امد بدنبال من 

عزرائیل همین ورا نشسته منو نگا میکنه ولی منو نمیبره میگه جان بده درس بخون وگرنه اون دنیا بی اون دنیا

+خیلی مزخرف شده هوای اینجا همش کنکوری 

اگه کنکور پیروز شدم سعی میکنم نوشتنمو خوب کنم خب؟!

التماس دعاااا مرسی :)

  • موافقین ۵ مخالفین ۰
  • ۲۹ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۵۴
  • مـــــــــــــــن

هی میام با عقلم بحث میکنم 

با منطقم جنگ‌میکنم 

نمیزاره بخوابم تا منو دیوونه‌نکنه:/ 

اصلا این مرحله 

برزخه 

معلوم نیست برزخ بهشتیه یا برزخ جهنمی 

از همین‌حالا به هفته دوم مرداد فکر میکنم :/

نمیدونم شاید مث میم به سال بعدترش :/ 

میگم خدا بزرگع شاید ی معجزه ای شد:/ 

اما‌نمیتونه‌ اَجی مَجی لاترجی کنه که،البته میتونه‌اما مفتی اینکارو نمیکنه 

قدم و حرکت و فرستادن برکتو ازین حرفا

خسته ام ، از لحاظ جسمی نابود شده ام:/ انگار یه تریلی با چند تن بار ازروم رد شده و منو کشته 

و این روحمه دارع زندگی میکنه ، ولی خوشم میاد از لحاظ روحی ریلکس:/ 

انگار ن انگار فقط چند روز مونده 

خواهرخانوم میگه:خیلی ریلکسی تو بابا من دارم دق میکنم 

گفتم‌هرجور میلته دق کن 

دقم نمیاد 

نگرانما

اما خیلی ریلکسم هستم:/

شایدم نیستم 

همین بیخوابی ینی استرس 

تموم شو لعنتی :/ خستم کردی  برو گمشو توروخدا  :/ ۹۸ سراغم بیای شاید وسطاش خودم از پل هوایی معروف ب خودکشی خودمو انداختم پایین :/ اونم با چادر شبیه خفاش میشم 

نه جدی خل دارم میشم 

خدایاشکر

  • موافقین ۷ مخالفین ۰
  • ۲۸ خرداد ۹۷ ، ۰۳:۳۲
  • مـــــــــــــــن

 یک ماه و ۱۱ روز پیش دیدمت ، قول دادم که دیگه نیام خونتون ، چه جلب توجهی هم راه  انداختم که کلا همه در تعجب به سرمیبرن ، 

از تو و خانواده ای که تا همون یک ماه ۱۰ روز پیش برام عزیز بودن ، و الان نمیدونم چی ترین آدم اطراف منن...

امروز ازینکه مامان اینا اونجا بودن خوشم نیومد ، اصلا اینکه اومدن تعریف کردن چی شد نشدم خوشم نیومد

از خیلی چیزا دور شدم ، بدم اومد ، خیلیا خیلیا 

دوستای مثلا صمیمی ، فامیلای مثلا خوب 

خوبه که راجب تو فقط با یه نفر حرف میزنم همیشه ، وگرنه چه آدم دو رویی میشدم با این حرفایی کع پشت سرت میزنم !

برخلاف همیشه ، پرونده تو یکی رو بستم ، و ازت بدِ بَدَم میاد!

#تمام

تو حتی نیک نامم  نیستی :)

یه خصلت خوبم اینه همچیزو ول میکنم ، هرچیزی که اذیتم کنه،ناراحتم کنه ، باعث بشه غصه بخورم 

ولی الان فقط فقط مشکلم کنکوره که نتیجشو دودستی تقدیم سرکارمادر کنم 

آی خدا

همینو بده فعلا تا بقیه چیزا:)قربونت بشم مهربونم :) همینم دمت گرم تااینجا با بدیای من ساختی :)

ولی میدونی که بخاطر مامان خانوم اینو میخوام ازت:)

تو که میدونی من چجوری خودمو چسبیدم تا یه وقت شل بازی درنیارم بزارم کنار:)

تو که دیدی چقد از نفهمیدنای فیزیک گریه کردم :)

کارمو راه بنداز عزیزِ جان:) من کیو جز تو دارم :) درسته مامان هم خیلی کمک میکنه ها:) اما معجزه بلد نیست که:) اون فقط میگه تو بخون ، خدا بزرگه ، ایشالا اون سهمیه هارو نمیبینه ، درس نخونده هارو میزاره کنار، ایشالا که همه قبول میشن توام یکی ازونا:)

میدونی خدا من مامانمم خیلی زحمت کشیده برام ، درسته بابا هم هست ، بابابزرگ هست 

همجوره ساپورت کردن 

ولی مامان پا به پای من غصه خورده گریه کرده:(

تو بیا و خدایی کن 

درسته یه ماه من دست کشیدم از درس خوندن 

اما ۱۱ ماه درس خوندم :( 


  • موافقین ۴ مخالفین ۰
  • ۲۶ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۱۶
  • مـــــــــــــــن

آقای زیتون:/

من فایل عربیتونو میخوام،میشه بیایین اینجا بهم بدین :/گمش کردم:/اون سری فرستادین

الان تواین وضعیت کنکور شما کجا رفتی:/

  • مـــــــــــــــن

داشتم تو کما رفتن حاجیمو با کنکور مقایسع میکردم:(

میگفتم من نمیدونم حاجی زنده میمونه یانه 

از به طرفم نمیدونم کنکور قبول میشم یانه 

تهش ب نتیجه ای رسیدم که خیلی بدرد میخوره 

ببین فاطمه جان عزیز دلم، دو روز دنیا قیامت بپا بشه خدا ازت نمیپرسه تو دکتری یا خیاطی!

خب وجدان جان ببین من خیاطم نیستم 

خب فاطمه جان عزیز دلم یه دو لحظه خفه!

ببین تو بیا درس بخون همین ۱۵ روزو ، شد شد 

نشدم بدرک اسفل اسافلین 

اصلا مهم نیست تو چی میشی 

مهم اینه آدم خوبی باشی :)

بعله،ازمن به شما نصیحت ، کنکور و دانشگاه و دکتر مهندس به آدم وفا دار نیست 

من میام به خدا میگم :وفا دار تو خواهم بود هرلحظه و هرجا 

اگه قسمت بود ماهم یه نیمچه پرستاری میشیم 

اگرم نبود یه منشی باشعور میشیم 😂😂

امروز یه نمه شیش میزنم ، توسل بر ائمه و اینا این ۱۵ رو بخیر بگذره تامن سکته نکردم 

از بس برای من نذرو نیاز کردن حسابی خرج میمونه رو دستشون 

همه یه لیستی دارن :)

ماه رمضونم خیلی زود از پیش ما داره میره و ... 

ماه سرنوشت کنکوریا میاد ، 

الهی که همتون به خواستتون کم کَمکَمی برسین:)

یاحسین:)

  • مـــــــــــــــن

بارون میباره و به این فکر میکنم که چقدر خوبه تابستونم بارون باشه و هیچی حس نکنم 

از تابستون و تعطیلاتش خوشم نمیاد،نع ازون دسته آدماییم که تفریح آنچنانی داشته باشم و نه برنامه آنچنانی 

هیچ تابستونیم نترکوندم!

بارون میباره و بهش میگم ،بیا یه لطفی کن کل تیرهم مهمون ماباش قدمت روچشم 

چه خوبه که تو میباری 

یه خواب عمیق و با پتو میچسبه:)

چه خوب میشه بارون بباره و تابستون باشه و تو فرداش با خیال راحت تا لنگ ظهر بخوابی

اصلا بارون و تعطیلاتش

بارونی که درس بخونی هیچ رقمه لذت نداره 

امشب خونه دوست مامان من و مامان دعوت بودیم منو خیلی دوست داره و اصرار کرد هروقت از کتابخونع اومدم برم اونجا افطاری

منم رفتم 

دیگه کم کم رفتیم تو نخ جوادی 

مامان میخندید میگفت جواد منو یاد تو میندازه :/

خیلی شیک مجلسی آبروم رفت:/ دوستش خندید :) بچه نداره و منو خیلی خیلی دوست میداره:)گف اذیتش نکن بعدا بیای بگی دخترم دخترم بگی و خبر قبول شدنش تو رشته ای که دوست داری بعدا میگم دختر خودمع ها 

مامان گف اوه حالا ببینیم...

منم گفتم آره اصلا رو من سرمایع گذاری قبول شدن نکنین 

از همه جا فراری اینجام دس ازسرمن برنمیدارینا

بعد مامان گف اگع من مث مامان صدیقع گیر نمیدادم تو اصلا درس نمیخوندی :/

زاستم میگه اصلا همش زور بود:/مدرسه ای منو میفرستاد و از همه جا سخت گیرتر 

یسال یه مدرسع دولتی رفتم دید دارم عین اونا میشم و نمرم شبیهشون منو آورد شاهد :/اونجام سپرد کم بگیرم زنگ بزنن:/

دوستش گفت تو که میدونی چیزایی ک این دوست داره با چیزایی ک تومیخوای فرق داره

میخواستم بگم فقط بخاطر همین سرکار مامانه ک من رفتم تجرییو این همه زجرمیکشم 

دیگ نگفتم گفتم شاید دلش بچع خواست 

پیش اون هیچ وقت نمیگم مامان و اسم مامانو میگم و تنگش ی خانوم میزارم

حالا من با غم این همه شرکت کننده چه کنم  ؟‌

من باغم رتبه بالا چه کنم؟

من باتعطیل شدن چندتا دانشگاه چه کنم؟

من با سهمیه ها چه کنم؟

من با ظرفیت کم چه کنم؟

اصلنا،امشب یع پیشنهاد کار بهم دادن ، چند وقت پیشم بهم پیشنهاد کار دادن ،یکیم که منشی گریه رزرو شدس

اما بی مدرک خیلی مسخرس کار کردن:/ یکی بخاطر مدرک درس میخونه

یکی عین من فقط آیتده نگری و دست تو جیب خود بردن :/

فوقش قبولم نشدم نمیتونم بمیرم که:/

تهش سال بعد؛/

اما کوفت کسایی بشه که باسهمیه با رتبه های داغون میرن دانشگاه:/

بی انصافی خیلی خیلی:/

درسته آدم باید نون بازوی خودشو بخوره:/ولی

چجوری یسریا مفتی نون بخورن:/

تلوحذف کردم و با خط بابا اومدم تل ک کارای درسی اینامو انجام بدم

راحت شدم ، 

اینقدر میگفتن از سهمیه و فلان اشکم دراومد،بعد به ۲۵۰۰۰سنجش من چش داشتن:/

طرف ۵ کیلومتری اینجاس 

منطقه ۳ حساب میشه:/

منطقه ۳ ینی رتبه که میاره تو سهمیه خیلی خیلی پایین تره:/

امسال چه سالیه 

سهمیه ۵ درصدی هس 

۲۵ ام که هس

کرمانشاهم که هس

منطقه ۳ ام ک هس

ظرفیت بالا هم هس 

خرخون و زرنگ و مخ و تیزهوشانم که هس 

من جز افراد فوق عادی به حساب میام:/

بخوابم تا مخم نترکید:/

  • موافقین ۵ مخالفین ۰
  • ۲۳ خرداد ۹۷ ، ۰۲:۰۱
  • مـــــــــــــــن

من اهل فیلم دیدن نیستم خوشم نمیاد 

کلا با تلویزیون دیدن میونه خوبی ندارم 

سریالم بدم میاد دنبال کنم 

ولی این حاج سید دل منو برده :/

اگه چهارتاعین این آخوندمیداشتیم چه میشد:/

ذهنمو درگیرکرده،زنده میمونه یانه،خو معلومه میمونه نقش اصلی:/

کاش فردا دیگه زنده شه 

چون کلی خسته میشم تا میرسم به اون ساعت و این حاجیو دیدن:/اگه ببینم روتخته بیمارستانه اون ۵۵ مین :/افسردگی میگیرم که:/دلم به حاجی خوشه ببینمش

ضربه چطوری بود کع حاجی رف توکما:/

دستت بشکنه زدی توسرحاجیم:/

نیکو قبرتو بکن به بهمنم میگم دفنت کنه:/

شانس ندارم که فیلمم ببینم اشکم درمیاد:/

  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۲۳ خرداد ۹۷ ، ۰۰:۴۶
  • مـــــــــــــــن

اینقدر خستم که قدرت فکر کردنم ندارم 

۱۴ساعت جون دادم روصندلی:/

همه جام درد میکنه 

جسمی بیشتر 

روحی کمتر

نمیدونم چی میشه،به آینده مزخرفم که نگاه میکنم از عالم و آدم پشیمون میشم...

آینده که دیدن نداره 

اما الاناس چشام بسته شه 

دو روز پشت هم:/

خداکنه تو این ۱۷ روز معجزه کنم 

بخونم جمع کنم تستای سراسریو بزنم 

خیلی خوابم میاد:/بهتره بخوابم :/۷ صب برم کتابخونه 

خدا نگاه میکنی مرا:)


  • موافقین ۹ مخالفین ۰
  • ۲۲ خرداد ۹۷ ، ۰۰:۲۱
  • مـــــــــــــــن

عین بچه های مهد کودکین
نمیشه ساکتشون کرد
صدای آهنگ گوش کر کنه،نمیشه بخوابم تا یه ساعت دیگه
از لاهیجانیا خوشم نمیاد ، دیروز باهاشون دهن به دهن شدم
فکر کردن کین! خیلی پرو و بی شخصیت
تیپاشونو میدی فکر میکردی واسه لاهیجان آنجلسن
سر سالن غر،سر معاونا غر
کم کم گفتن بچه های حلی اینجا چقد بیشعورن
اونم واسه چی!چون سالن ما بود ماها ردیف اول بودیم
اخر حرف خودشونو یکی کردن و معاون دست پاچلفتی بی عقلمون چیز
الان باید رفت لاهیجان اونم یک ساعت نیم
روزع کع نباید گرفت :/
روزه من گردن این روزه خورای لاهیجان :/
عین چی دیروز خوردن منم همچنان چشمم به افطار منزل بود:/
که بابا اومد گفت میریم خونه عمو
گفتم نه میرم خونه
رفتم خونه حتی چاییم نبود:/همونجور تند تند الویه درست کردم واسه امروز
هرکیم روزع بود گردن بقیه لاهیجانیا به من چ :/
آی خدا
کی چشمش مثل تو اینقدر معصومِ (همچناش صدا بلندبلند)
راننده خیلی سربع زیرو ساکته :/
نمیدونم چرا نمیگه قط کنین این بیصاحابو:&

ادامه :)

خیلی خوشحالم ، لاهیجانیا و رودسریا خیلی شیک به اشتباه کردن افتادن 

پروژکتور خیلی دور یود و دید نداشتن 

ازونجایی ک ما سالن تربیت معلم بودیم میگفنن اونجا بدرد نمیخوره و به شلوار سفیدمون گیرر  دادنو  و نمیزارن تو حیاط چیزی بخوریم 

درحالی که حتی یه فرد معلول ذهنی قدرت فکر کردنش بیشتر ازیناس 

حداقل ۷۰ درصد باسهمین و حداقل ترش و اکثرترش باخدا باایمانن و حزب اللهی و قطعا روزع میگیرن :/

درضمن شما اومدین توشهر ما روزه رو چرا لغوش کردین :/

امروز بدتر شد 

دانشکده شهید رجایی بود پسران 

نمیزاشتن جم بخورن:/ 

و هرچند فکر کنم اهمیتی ندادن :/ 

ولی اینام روزع بودن خدا اندروکیلی ... ازیکشون شنیدم میگفت اگه ببیتم چیزی بخورن من میدونم و مسئولشون فک کنم گشنگی به مغزش زده بود مثل دیروز من :)

من قًضاوت نمیکنم همش مگه چندنفر بودن:/ 

اتفاق دیروز ، دعواهاشون ،حرف های بدشون امروزم بود 

فرق این بود که ما لاعیجان  رفتع بودیم اونا نباید مشکلی میداشتن قطعا 

اما رودسریا خیلی خوش اخلاق و باشخصیت بودن 

میگفن دیروز ساعت ۱۱ شب رسیدن :/

خیلی بدع خب:/

بچه های خودمونم‌بدتر :/ 

مارو از ون پیاده کردن :/ 

نشوندن سواری:/

بعد من نمیدونم خودمو قضاوت کنم یا عمه خانوممو که ۶ ۷ ماهه منو ندیده 



  • مـــــــــــــــن