امید آرزوها

ای آیِنه هم صحبت من باش!

ای آیِنه هم صحبت من باش!

امید آرزوها

زندگیه دیگه؛
گاهی خسته ت میکنه،
خیلی خسته ت میکنه؛
اونقد که دوس داری خودکارتو بزاری لای صفحاتش.
یه مدت بری سراغ خودت. هیچی نکنی،
با هیچکی حرف نزنی، حتی نفسم نکشی.
اما مشکل اینجاست بعد که برمیگردی
میبینی یه نفر خودکارو از لای کتاب زندگیت بیرون کشیده
و تو هم یادت نمیاد کدوم صفحه بودی.
گم میشی ...
و هیچی توو دنیا بدتر از این نیست که
ندونی کجای زندگیتی!
بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم که نه اسمش خاطرم است نه قیافه اش،
اما حرفش هیچ وقت از یادم نمی رود،
می گفت زندگی مثل یک کلاف کامواست،
از دستت که در برود می شود کلاف سردر گم،
گره می خورد،
می پیچد به هم ،
گره گره می شود،
بعد باید صبوری کنی،
گره را به وقتش با حوصله وا کنی، زیاد که کلنجار بروی ، گره بزرگتر می شود،
کورتر می شود،
یک جایی دیگر کاری نمی شود کرد، باید سر و ته کلاف را برید،
یک گره ی ظریف کوچک زد،
بعد آن گره را توی بافتنی یک جوری قایم کرد،
محو کرد،
یک جوری که معلوم نشود،
یادت باشد، گره های توی کلاف همان دلخوری های کوچک و بزرگند، همان کینه های چند ساله،
باید یک جایی تمامش کرد،
سر و تهش را برید،
زندگی به بندی بند است به نام "حرمت "
که اگر آن بند پاره شود کار زندگی تمام است

منوی بلاگ
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
  • ۱۲ شهریور ۹۷ ، ۰۰:۴۷ 🙄🙃
  • ۱۳ تیر ۹۷ ، ۲۳:۵۵
نویسندگان

هوهو هفتادو هشت

شنبه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۴:۲۱ ب.ظ

به وقت ناهار فلافلانه روی نیمکتی نشسته و درحال تفکر می باشم....

به چیز خاصی فکر نمیکنم 

پسران  لوس و بی مزه ای را میبینم که فقط منتظر سوژه می باشند و دستش بیندازند

دخترانی که انگار فقط هدفشان جلب توجه کردن است ،

(فلافلانه ام در گلویم گیر میکند)و همچنان من دست به کیبوردم....

آیا میدانستید دلیل آن همه سرپا ماندن من در این کتابخانه چه بود؟

خواهران عزیزم کتاب ها و کیف هایشان را مستقر کرده (از آنجایی که رو ندارم جایشان را بگیرم نتوانستم محل استقرارشان را اشغال کنم)و به همراه تلفن همراه می روند در محوطه کتابخانه تا با همسران آیندشان سخن بگویند

اما کاش همسر آینده شان باشد...

که امروز شنیده ام یکی از خواهرنمان از اینکه فلانی همسر آینده اش باشد پشیمان شده و قسمت بیو اینستا خود را از in rell به singel تغییر داده است 

در حالی که نام کاربری او در صفحه اینستاگرامش نام خود و فامیلی همسر آینده سابقش بوده است 

چطور آن همه عکس های دو نفره را نابود میکند؟

پ ن: من اصلا فضای بیان رو نمیشناختم فقط بدلیل اینکه رمز ورود نام کاربریم و ایمیلم در آوا بلاگ مشکل پیدا کرده بود اومدم اینجا...

نمیدونستم اینجا برای اهل قلمه که حتما باید طور خواستی نوشتن 

من بلد نیستم مثل خیلی از بلاگرا ادبی و قشنگ بنویسم 

چون من تصمیم نداشتم کسی بیاد بخونه و نظری ارائه بده 

من شاعرم نیستم...

اینکه من چرت و پرت مینویسم کاملا مشخصه انتظار ندارم کسی تایید کنه ... 

نخونین خب ، من از اینکه خودم نباشم بدم میاد 

الان عامیانه میگفتم قشنگ تر بود...

یاحق 

فلافلمون سرد شد:)

۰دیگه ادامه درس:)

بعداظهرتون بخیر:)



۹۷/۰۲/۰۱ موافقین ۳ مخالفین ۰
مـــــــــــــــن

نظرات  (۷)

خیلی زیبا بود
پاسخ:
ممنونم
اتفاقا خیلی باحال بود
جفتشم قشنگه
هرکس یه جوره قشنگیش به اینه
اگه همه ادبی و شاعرانه مینوشتن کسل کننده بود
پاسخ:
یکی دوبار در نظرات خصوصی اعتراض به چرت پرت نوشتن من داشتن:/
بعله ک:)
همه نمیتونن حوا و گلاویژ باشن 
بعضیا باید فاطمه باشن:)
اتفاقا این خوبه ...
آدم باید هر جور که هست باشه ...
:)
پاسخ:
خیلی ممنون استادبزرگ
۰۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۰۰ علی ابن الرضا
هههه غیر قسمت آخرش بقیش که قشنگ بود

در روزگاری که فاصله ی in rellو singleلحظه ایه باید به فکر عکسهای دو نفرشون میبودن...
بازعکسها رو پاک میشه کرد ولی خاطرات رو چی؟ و یک روح معصوم که از دست میره
پاسخ:
فکر نمیکنم روحی و خاطره ای در میان باشه 
چون یکی دیگرو انتخاب میکنن اصلنم براشون مهم نیست...
خودت باش مگه خودت چشه
خیلی هم خوبه مشکل دارن نخونن والا
این همه وبلاگ برن اونجا
پاسخ:
دقیقا 
انگار منت کردم ...
سلام
 از فلافلانه لذت بردید؟ 😊🌷
پاسخ:
سلام 
بله خوشمزه بود 
سعی کن خیلی تحت تاثیر جو بیان نباشی، جو بیان به طور مزخرفی مزخزفه 
هرجور راحتی همون طور بنویس، برای خونده شدن بنویس نه برای تایید شدن 
پاسخ:
درسته...
واسه نخونده شدنم مینویسم:(مهم نیست

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.