مامانم ازونجایی که عاشق پسره  و میمیره برا پسرای اطرافیان

همسایمون آلوچه آورد خیلی بامزس ازمن بزرگتره ها ولی خو من فکر میکنم از من کوچیک تره خیلی مظلومم هست

گفت سلام خاله منم حالا میشنوم

بفرمایید مامان داد 

مامانم گفت سلام عزیزم مرسی قربونت برم

عاقا پسره کپ کرد بدبخت 

نفهمید چطوری فرار کنه

گفتم مامان میشه خودتو کنترل کنی اینا مثل بقیه نیستن عادت داشته باشنا 

فردا فکر میکنن میخوای بری واسه پسرشون خواستگاری

بعد گفتم مامان تو اینقدر نگو پسر پسر 

داماد خوبم پسر آدمه ناراحت نباش

گفت اوه بله بله

گفتم بله ایشالا شوهر خواهر جان  جای پسرتو پر میکنه اینقد عقده ای نمیشی

مادر همچنان اوه بله بلع

چقدر بدع خدا به ننه من پسر نداده تا اینقدر ابروی منو نبره 

تو تاکسی نشسته بودیم 

دوتا سربازم بودن کرایشونو حساب کرد اون بدبختا یطور مامان منو نگا میکردن 

بعد مامانم گفت شما مثل پسرای خودمین خسته نباشین 

وای

به پسرداییش که 30 سالشه هرسال عیدی میده

ازبس دوسش داره

اخه مامانا اینقدر پسری میشن؟؟؟